الیناگلینا
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 230 مرتبه

niniweblog.com

امروز فهميدم كه پسر گل نگار جون به دنيا اومده .اسمش هم ايليا است. من هم تولد ايليا جون را به مامان ايليا كه دوست خوبم هم هست تبريك مي گم.نگار جون قدم نو رسيده مبارك. من كه رفته بودم تهران براي اينكه دختر نازم را به دنيا بيارم(بيمارستان دي-خانم دكتر كاتب)  نگار جون بهم گفت كه بارداره ولي تازه دو ماهه بود.

٢٨/٠٣/٩٠



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 253 مرتبه

سلام  عزيزم

 دیروز دختر گلم یاد گرفته بود که دست  دستی کنه و موقعی که می گفتیم "الینا دست"  به ما نگاه می کرد و دست می زد و می خندید الان دیگه خیلی چیزایی که بهش می گیم را متوجه میشه و عکس العمل نشان میده. 

اليناي متعجب

الينا نقاشي شده

24/03/90



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 183 مرتبه

 

سلام دخترم . مامانی من خیلی نگران سلامتی ام نازگلم. هواي بهاريمون خيلي غبار آلوده.تو هم كه ني ني مي برم بيرون مي ترسم اين هوا رو سلامتي ات اثر بد بگذاره.

گل دخترم

23/03/90



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 183 مرتبه

 

صبح بخیر

دیشب با مامان جونم رفتیم شهر بازی .مامانم توپم را هم برداشته بود کلی توپ بازی کردم وقتی مامانی میگفت الینا توپت را بنداز دستم را می بردم به سمت توپم و اونو  از بین بقیه عروسکهام بر می داشتم و مامانم کلی ذوق می کرد و می گفت آفرین دختر گلم ، آخه من فقط ٧ ماه و ٦ روزم است. فرشتهتعجب

٢١/٠٣/٩٠  



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 224 مرتبه

 

سلام

اسم من الینا است. الان وارد ماه هشتم زندگیم شدم .هر روز کارهای جدید یاد میگیرم و شیرین کاریهای مختلف از خودم نشون میدم . مامان و بابام عاشق منن و کلی با من سرگرم میشن.الان تنهایی می تونم بشینم و با اسباب بازیهام بازی کنم .(البته گاهاًسقوط هم می کنم) دارم تمرین می کنم چهار دست وپا برم و شلوغ کاری کنم  ولی فعلا موفق نشدم.

١٩/٠٣/٩٠



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 114 مرتبه

 

دختركم، عروسك خوشگلم ديروز كه از سر كار برگشتم تازه از خواب بيدار شده بودي طبق معمول ني ني شده بودي و اومدي بغلم اداي شير خوردن در مي آوردي .بعد از كلي ناز و نوازش همديگه منو بوس بارون كردي و بهم گفتي :مامان دوستت دارم . وديروز بود كه انگار بهترين كادوي روز مادر را گرفتم اونهم از دختر عزيزتر از جونم .خدايا ازت بابت اين فرشته دوست داشتني ممنونم.

تصميم گرفته بودم دو تايي با هم بريم بيرون و مانتو ها را نگاه كنم و اگه پسنديدم واسه شركت يه مانتو ساده بخرم اما نشد .عوضش رفتيم فروشگاه واسه خونه و عزيز اينا كلي خريد كرديم .من بين خريد ها  يه بسته ميگو هم برداشتم و شب برات درست كردم خوردي و خوشت اومد.چيزهاي مفيد كه مي خوري خيلي خوشحال مي شم .اما متاسفانه خيلي چيپس دوست داري و تو مغازه كه مي بيني خودت بر مي داري .ديروز هم چشم منو دور ديدي و يه چيپس هم برداشتي و توي راه خوردي .

خونه كه ميام عزيز جون از شيرين كاريهات برام تعريف مي كنه كه امروز چي گفتي و چي كار كرديد .ديروز تعريف مي كرد كه جارو برقيت را برداشتي و مي خواهي بري حياط را جارو كني و وقتي مي پرسند چرا؟ مي گي :آخه عزيز مهمون مياد عمه سيما مياد.اتفاقاً شب مهمون اومد.حدس بزن كي بود......عمه سيما



موضوع :
تاريخ : شنبه 14 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 459 مرتبه

 تنها عکس الینا با لباس عروس

بالاخره روز عروسی رسید به قول الینا جونم (دیری دیری) و خاله فریبا هم عروس شد و رفت خونه بخت ان شا ا.. خوشبخت بشه (قسمت همه جوونا)و قسمت یکی یه دونه من الینا گلینا بشه.و اما روز عروسی دایی رضا ما را برد خونه عمه زهرا و من شما را پیش عمه گذاشتم و رفتم آرایشگاه تا ساعت ١ آرایشگاه بودم و بعد زنگ زدم عمه جون شما را آماده کنه و با بابایی بیایید دنبال من که بریم آتلیه .بابا صبح تا ظهر کلاس بود و ساعت ١٢:٣٠ اومده بود خونه عمه دنبال تو ، که بابا زنگ زد به من و گفت که تو نمی گذاری لباس عروست را بپوشونن بعد با لباس قرمزی که شب قرار بود بپوشی اومدید دنبال مامانی و رفتیم آتلیه.خوشبختانه تو آتلیه اجازه دادی لباست را عوض کنم و یه عالمه عکسهای خوشگل انداختیم و باز هم شکر خدا همکاری کردی و تونستیم یکی دو تا عکس تکی هم ازت بگیریم.

دخترم تو حیاط تشریفات

 

بعد از ظهر هم تو پیش بابایی موندی و خوابیدی و ما با دایی رضا رفتیم تالار و ساعت ٥ که بیدار شده بودی بابایی تو را آورد و طبق روال نگذاشته بودی بابا لباست را بپوشونه و با بد اخلاقی اومدی تالار که من هم سریع آماده ات کردم و لباست را پوشوندم و منتظر شدیم تا خاله بیاد. شکر خدا عروسی خیلی با حال و خوبی بود و همه چی خیلی عالی و سر وقت بودو به همه خوش گذشت. یه عالمه شلوغ کردیم و رقصیدیم. تو هم گاها می رقصیدی و گاها به من گیر می دادی و بهونه گیری می کردی.اما موقع شام دیگه کلافه ام کرده بودی و خیلی اذیت می کردی با اینکه گشنه ات بود لج کرده بودی و شام نمی خوردی که عمه سیما اومد گرفت از من و تو را برد یه کم چرخوند و حواست را پرت کرد و آرومت کرد (خدا خیرش بده) و تحویل  من داد و نشستی دیگه شامت را کامل نوش جان کردی و حوصله ات اومد سر جاش و شب بعد از حنا بندان عروس آوردیم خونه و خداحافظی کردیم .موقع رفتن خاله چشماش پر شد و گریه کرد و تو دیگه تو عروس گردونی بی خیال نبودی و فقط اول تا آخر گفتی:خاله گرگه کرد.. خاله چرا گریه کرد..؟ 

 

عروس کوچولوی خسته

چند تا عکس هم تو ادامه مطلب می گذارم

٠٨/٠٢/٩٢



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 232 مرتبه

 

 دختر نازم فردا خاله جون واسه دیدن جهیزیه اش دعوت کرده و جشن گرفته تا بریم ببینیم( البته ما ده بار دیدیم ..) . تا روز جشن عروسی هم به امید خدا یه هفته بیشتر نمونده فقط نگرانم خاله فریبا عروسی کنه تو چه جوری می خوایی با دوریش کنار بیایی چون جدیداً که رفتی خونه خاله را دیدی حساب کار اومده دستت و وابسته تر شدی و تو نبودش خیلی بی تابی می کنی می ری تو اتاق خواب با گریه صداش می کنی :فریبا فریبا خاله خاله . این هم یه مرحله از مراحل سخته که مطمئنم دختر قوی مامان با این مساله هم خوب کنار میاد و عادت می کنه ولی خیلی دلم برات می سوزه.

 

 

خونه خاله جون

 

بعداً نوشت:

رفتیم جشن خاله جون شکر خدا خیلی خوب بود و تو با بچه ها کلی آتیش سوزوندی اما نگذاشتی مامانی برقصه گریه می کردی که من نرقصم .اگه اینطور باشه باید عروسی خاله با بابایی بمونی...(این یه تهدیده جدی نگیر).

 

 

 


 

شیرین زبون مامانی، اين روزا که منو صدا می کنی و مامانی با تاخیر جواب میده.با جديت می گی مامان با تو ام . یا نقاشی می کنی می گی :مامان اگه گفتی این چیه.؟در ضمن بلاچه من دوست داري سر به سر آدم بگذاري و لج آدم و در بياري يعني كافيه بفهمي از يه چيز بدم اومده با خنده بدتر اون كار را انجام مي دي و غش غش مي خندي ...اي بد جنس.

 

 الینا و امیر

 



ادامه مطلب...

موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 124 مرتبه

 

مادر عزیزم نور چشمانت گرمی بخش وجودم است.

http://www.radsms.com/wp-content/gallery/card_postal_rooze_madar_en/12142259928.jpg



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 181 مرتبه

 

 دختر نازم عصر سه شنبه رفتیم به بابایی خرید کردیم بعد از خرید بلوز و شلوار و کراوات به بابایی یه کتونی خوشگل واسه تو خریدیم .دقیقا اون اطراف شانسی یه فروش فوق العاده دیدیم و من رفتم دیدم یه عالمه لباس بچه گانه و زنانه داره که به قیمت خیلی خوبی می ده و کلی خرید واسه خودم و شما هم اونجا کردیم .

 چهارشنبه هم مامانی مرخصی بود تا کارهای عقب افتاده را یه سامانی بده.البته دایی رضا هم خونه بود صبح رفتیم خرید و ظهر هم عمه سیما لباس سفید تو را آماده کرده بود و رفتیم از خونشون بگیریم که دم در عمه اینا تو یه جیغ بنفش کشیدی من هم هاج و واج که به تو چی شده دیدم دستت را بالا پایین می کنی و جیغ می زنی که از  نزدیک نگاه که کردم دیدم یه زنبور عسل چسبیده به دستت و نیشت زده .خلاصه اینکه رفتیم تو و عمه جون یه کم عسل به دستت مالید و تو کلی گریه کردی و بعد از کلی ناز کشیدن و لوس کردنت لباست را عمه سیما نشون داد و یه کم حواست پرت شد و بهت پوشوندم  که خیلی ناز و قشنگ بود عروس کوچولوی من.

بعد از ظهر هم من و عزیز جون هم بالاخره لباسهامون را تحویل گرفتیم  و دیگه تقریباً کارهامون ردیف شده بود.و شب هم عمه های مامانی و دختر عمه ها و زن دایی ها و ..اومدن یه کم بزن برقص قبل از شب عروسی کردیم و خوش گذروندیم .تو و امیر و صدرا هم حسابی بازی و شیطونی کردید و بابا جون و دایی رضا هم به حیاط ریسه وصل کردند و لباسهای دامادی بهنام را بردند خونشون.

٠٨/٠٢/٩٢



موضوع :
درباره وبلاگ

دختر عزیزم من این وبلاگ را به عشق تو مي نويسم که لحظات شيرين و خاطرات خوبت را ثبت كنم تا زمانیکه بزرگ بشی وخودت بتونی بخونی بهت نشون بدهم امیدوارم از خاطراتت لذت ببری.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 84 نفر
بازديدهاي ديروز : 64 نفر
بازدید هفته قبل : 374 نفر
كل بازديدها : 200237 نفر
امکانات جانبی
گالری تصاویر abzar.ir/abzar/tools/stat/amar-v2.php?color=2E0A02&bg=F799E1&kc=888888&kadr=1&amar=gdi3vinp-korm8wzv0n6"> ="text-decoration: none">كد ماوس