الیناگلینا
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 256 مرتبه

١٥/٠٥/٩٠

دیروز با مامان و بابا رفتیم لگو شاپ  بابایی برام کتاب موزیکال خرید.منم کتابم رو خیلی دوست دارم و موقعی که ورق می زنم با آهنگش نانای می کنم.

 

من و كتابم

 

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 198 مرتبه

٠٩/٠٥/٩٠

دیروز با مامانی و خاله ها رفتیم خونه معین اینا. ایلیا از تهران اومده بود و خونه معین اینا بود و ما تا به حال ندیده بودیمش آخه تازه ٤٥ روزه که به دنیا اومده ،ما برای تبریک و دیدنشون رفتیم.من پیشه ایلیا خیلی بزرگ بودم. و واسه همین خاطر خیلی مامانم افتخار می کرد که اون روزهای سخت را گذرونده و منو بزرگ کرده نگار(مامان ایلیا) هم هی می گفت فاطمه خوش به حالت کاش ایلیا هم یه روز مثل الینا بشه یعنی من این روز رو می بینم.من خیلی دلم می خواست ایلیا را نوازش بدم .اما مامانم هی می گفت نگار مواظب باش الینا،ایلیا را چنگ نزنه یه موقع.کاش یه روز گیرم بیفته تا حسابی نوازشش کنم.

niniweblog.com




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 262 مرتبه

٠٨/٠٥/٩٠

عزیزدل مامان دیروز خونمون با مامان دالی بازی می کردی.می رفتی پشت تخت قایم می شد و وقتی می گفتم الینا کووو؟ زود می اومدی بیرون و می خندیدی.وچند بار این کار را تکرار  کردی و خیلی از این بازی لذت بردی.

 niniweblog.com

عزیزم وقتی آخر هفته می شه خیلی خوشحال و سر حال می شی چون مامان و بابا جفتشون هم خونه اند و کلی بهت خوش می گذره.

 niniweblog.com

الان دیگه یاد گرفتی خودتو لوس کنی و موقعی که از چیزی ناراحت می شی خودت را ول میکنی و می کوبی زمین.حالا شانس بیاری و سرت نخوره زمین که البته سرت را هم می کوبی زمین.

niniweblog.com

عصر جمعه رفتیم باغ عمه نرگس اینا ، صبا را خیلی دوست داری .  به اداهای صبا غش غش خندیدی و جیغ های خوشگل کشیدی.دوووست دارم نازکم.

niniweblog.com




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 163 مرتبه

٠٤/٠٥/٩٠

عروسک ناز مامان وقتی صدای آهنگ میاد فوری دست می زنه و دستاش را به حالت نا نای  می رقصونه خیلی ترانه های کودکانه را دوست داره و ذوق میکنه .

دخترم جديداً سر پا مي ايسته و خودش را بغلمون پرت مي كنه جرات نمی کنه قدم بر داره.عزيزكم عجله نكن يواش يواش راه هم ميفتي و به آرزوت مي رسي و می تونی هر جا که دوست داری بری و شلوغ کنی .

niniweblog.com

راستی عزیز دلم امروز یه روز خوبه و به یاد ماندنیه،یعنی سالگرد ازدواج من و باباییه.من و بابایی تاریخ ٢/٠٥/٨٥نامزد کردیم و یکسال بعد تو تاریخ ٠٤/٠٥/٨٦عروسی کردیم. 

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 187 مرتبه

٢٢/٠٤/٩٠

دختر عزیز تر از جونم، جدیداً خیلی وابسته مامانی شدی وقتی مامانی می خواد بره سر کار دنبال مامانی گریه می کنی و می خوای با مامانی همه جا بری و از مامانی جدا نشی،دخترکم دوستت دارم. منم دوست ندارم یه لحظه از تو دور شم ولی عزیزکم مامانی مجبوره کار کنه و تو را تنها بذاره. با این حال همیشه تو قلب مامانی هستی عزیزم.خیلی بیشتر از اونی که فکر کنی دوستت دارم و مطمئنم که عزیز جون و خاله ها خیلی خیلی دوستت دارن و مراقبت هستند.




موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 228 مرتبه

 

دختر ناز نازی مامان این روزا اصلاًحوصله نداره و مدام بهونه گیری می کنه . نمی دونم علتش چیه ولی احساس می کنم این نزدیکی ها دندون در بیاره.دیروز عصر با همه عمه ها و خاله ها رفتیم پارک بانوان ولی چون بی خواب بود از اولش بهونه گیری کرد تا اینکه به زور بردم  توی جای خلوت و خوابوندمش.مامانی امیدوارم اون دندونهای مرواریدیت خیلی اذیتت نکنه و زودتر در بیان.قربون خودت و دندونهای پنهونت.

                                              




موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 182 مرتبه

دختر معصوم

نازگل مامان الان یه مدتی است که دیگه رو صندلی ماشینش نمی شینه و زمانی که می خواهم بذارم رو صندلی جیغ می زنه و خودش بیرون می ا ندازه که منو بغل کن .اون موقع که بچه تر بود قشنگ لم میداد و می نشست البته با كمي افاده.

 

 ٢٠/٠٤/٩٠




موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 1682 مرتبه

١٩/٠٤/٩٠

 این عکسهای من با دامن توری است که مامانی ازم گرفته یه کم بی تجربه است و کادر ها را زیاد دقت نمی کنه که عکسهام قشنگتر بشه ولی خوب اميدوارم كه يه مقدار تمرين كنه و درست بشه.لبخند 

 

فرشته مهربون




موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 180 مرتبه

١٩/٠٤/٩٠

من عاشق رانندگي ام اگه يه كم بزرگ بشم ديگه نمي ذارم ماماني و بابايي زحمت بكشن رانندگي كنند ،خودم اين امر خطير را بر عهده مي گيرم. الان هم دارم تمرين مي كنم. حواسم را پرت نکنید، تمرکز کردم. 

 بريد كنار من اومدم




موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 228 مرتبه

١٩/٠٤/٩٠

این عروسکهامو خيلي دوست دارم ، موقعی که من هنوز به دنیا نیومده بودم خاله فريبا جووووووووووونم اينا را واسم بافته تا باهاشون بازی کنم ،آخه خاله فریبام خیلی باسلیقه است و از هر انگشتش یه هنر می باره.ولي هنوز براشون اسم انتخاب نكردم.نمی دونم اسمشون را چي بذارم؟

 

الينا و ني ني هاش 




موضوع :
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 114 نفر
بازديدهاي ديروز : 123 نفر
بازدید هفته قبل : 401 نفر
كل بازديدها : 215375 نفر