خاطرات
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 1078 مرتبه

 

                                                           

 دوستت دارم عزیز دل مامان این روزها خیلی دلتنگ مامانی میشهniniweblog.com..دیروز که از سر کار برگشتم خونه طبق معمول منتظر اومدن من بودی. بغل خاله فریبا بودی و منو که دیدی خیلی ذوق کردی و خوشحال شدی بعد خودت را پرت کردی بغل من و محکم فشارم دادی . نمی دونستم از این کارت لذت ببرم یا که به خاطر دلتنگی ات ناراحت بشم ولی حس مادرانه ام را شدیداً تحریک کردی .دخترم از ته دل متاسفم که مجبورم تنهات بگذارم.

 

Sorry graphics, sorry scraps, sorry comments, sorry glitter graphics

ملوسم می دونم که علت این همه دلتنگی فقط من نیستم خونه اگه شلوغ باشه زیاد یاد من نمی افتی ولی چون فرزانه هم بعد از ظهر ها میره مدرسه بیشتر حس تنهایی می کنی واسه همینه که خیلی دلتنگ من می شی.

ولی گذشته از این حرفها فقط بیست روز تا تولدت مونده خوشگل مامان.

 

  

 

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 233 مرتبه

 دیروز ظهر که اومدم خونه دیدم چشمت روز بد نبینه دردانه مامان سرما خورده Smileyو شیر مماغش باز شده و هی پشت سر هم عطسه می کنهniniweblog.comو گلاب به روتون آب دماغش آویزون می شه خلاصه اینکه کم اشتها شده بود و چیزی هم از صبح نخورده بود.واسه همین هم دوباره بردیمش دکترhttp://s1.picofile.com/file/6396700200/hospitalbed2.gif.قبل از اون با مادر جووووون الینا را بردیم  حمامniniweblog.com، بعد که بابایی اومد خونه بردیمش دکتر وقتی رسیدیم مطب http://s1.picofile.com/file/6396696176/doctor4.gifاول با آقای دکتر دست داد ، آخه هر کی بهش بگه الینابا من دست بده دستش را دراز می کنه و باهاش دست میده. بعد که دکتر معاینه اش کرد، بهش شربت سرماخوردگی و شربت استانمینوفن داد http://s1.picofile.com/file/6396692152/badmedicine.gifو اومدیم خونه عمه زهراشینا .صبا هم اونجا بودوازسرعین(رفته بود مسافرت) واسه الینا جونم یه هواپیمای خوشگل آورده بودniniweblog.com.مرسی صبا جون.

اميدوارم دختر عزيز تر از جونم ديگه هيچوقت مريض نشه و هميشه سرحال و شاد و سالم باشه. الهي آمين



موضوع : خاطرات
تاريخ : چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 164 مرتبه

 

دختر نازم دیروز رفتیم دکتر واسه کنترل این ماهت همه چیزت نرمال بود الان که یازده ماه را تموم کردی و وارد ماه دوازدهم زندگیت شدی قدت:٧٨ سانتی متر  وزنت:٩٨٠٠گرم است.

روز شمار تولدت هم شروع می شه .از همین الان تا روز تولدت ٢٦ روز مونده .قربون دختر گلم برم.ان شا ا... تا تولدت حتماً راه رفتن خیلی بهتر میشه شاید هم بدویی.خدا را چه دیدی

 

عسلم دوری ازتو خیلی سخته .این ٨ ساعتی که پیشت نیستم مدام آرزوی دیدنت را می کنم و همیشه یه جورایی نگرانتم گلم می دونم که تو هم دلتنگ من می شی . موقعی که بر می گردم خونه اکثراً با مادر جون منتظرمی . و گرنه مطمئناً خوابی .

نور چشمم دنیا بدون تو هیچ معنایی نداره خدای مهربون تو را واسه ما و همه نی نی های گل را واسه مامان بابا هاشون نگه داره و همیشه سایه مامانی و بابایی بالا سر همه تون باشه.

 

 

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 578 مرتبه

 

اين پسر خوشگل را خاله فريبا واسه کادوي روز كودك بهم بافته. خيلي دوستش دارم هم خودشو و هم عروسكش را.

 

پسر كوچولو



موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 232 مرتبه

 

امروز ١٦ مهر ماه روز جهانی کودکه. عزیزم،دلبندم ، کودکم،دردانه ام، قندم، عسلم، نفسم روزت مبارک باشه. این اولین روز کودکی که می خواهیم برات جشن بگیریم عزیز دلم. راستی تا تولدت هم دقیقاً یه ماه مونده فرشته من.

 

 

 

ديروز توي شهربازي يه جشني بوده كه ما اطلاع نداشتيم  تو را ببريم امروز از مامان معين پرسيدم كه اگه مي خواهند جايي بروند به ما هم بگويند كه بريم ولي گفت كه به خاطر روز تعطيلي جمعه ديروز واسه بچه ها  تو شهر بازي جشن  گرفتند ما هم جا مونديم ولي اشكالي نداره هوا هم خيلي سرد بود ممكن بود خداي نكرده  سرما بخوري همون بهتر كه نرفتيم. ان شا ا... سال ديگه كه بزرگتر و خانوم تر شدي با هم ديگه مي ريم . 



موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 175 مرتبه

١٦/٠٧/٩٠

عشق مامان الان تو راه رفتن خيلي پيشرفت كرده و مسير طولاني تري را مستقيم مي ره و دور مي زنه وسطها شايد بيفته ولي اصلاً اميدش را از دست نمي ده.موقع تاتي حتماً دستهاش را هم با ذوق تكون مي ده انگار كه از خوشحالي مي خواد برقصه.

تازه دخترم چند تا هم كلمه مي گه مثل:باما، ماما، باب، ني ني، بد،اه .

 

niniweblog.com

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 107 مرتبه

١٦/٠٢/٩٢

دختر گلم امروز دو و نيم ساله شدي.دختر مهربونم روزها يكي پس از ديگري سپري مي شه و تو بزرگتر ميشي و ما مسن تر.خدا را شكر مي كنم كه تو را دارم به خاطر مهربونيت ، سلامتي ات، خانوميت، شاديت و ....

اين روزهاشلوغ كاريهات زياد شده،خيلي شيطون شدي واصلاً‌ به حرف گوش نمي دي البته اين شيطوني ها را عمداً انجام نمي دي به خاطر طبيعت بچه گيه تا سر به سر ما بگذاري و انرژيت را تخليه كني.

روزي دو تا يا سه تا بستني مي خوري عاشق بستني هستي.همچنان عاشق كارتون ديدني و كار تون هاي مورد علاقه ات:باب اسفنجي ، تام و جري، گوسفند زبله.

ترانه هايي را كه دوست داري هم باهاش همخوني مي كني و هم مي رقصي.ديشب يه ترانه از گوگوش پخش مي كرد پا شدي كنترل تلوزيون را ميكروفون كردي و قر مي دي و با اون مي خوني ،دايي رضا كه به ادا هاي تو از خنده غش كرده بود. خدا عاقبتمون را به خير كنه دخترمون خواننده نشه.اما خيلي شيرين مي شي دلم مي خواهد بگيرم بخورمت.

 

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 175 مرتبه

٢٢/٠٤/٩٠

دختر عزیز تر از جونم، جدیداً خیلی وابسته مامانی شدی وقتی مامانی می خواد بره سر کار دنبال مامانی گریه می کنی و می خوای با مامانی همه جا بری و از مامانی جدا نشی،دخترکم دوستت دارم. منم دوست ندارم یه لحظه از تو دور شم ولی عزیزکم مامانی مجبوره کار کنه و تو را تنها بذاره. با این حال همیشه تو قلب مامانی هستی عزیزم.خیلی بیشتر از اونی که فکر کنی دوستت دارم و مطمئنم که عزیز جون و خاله ها خیلی خیلی دوستت دارن و مراقبت هستند.



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 217 مرتبه

 

دختر ناز نازی مامان این روزا اصلاًحوصله نداره و مدام بهونه گیری می کنه . نمی دونم علتش چیه ولی احساس می کنم این نزدیکی ها دندون در بیاره.دیروز عصر با همه عمه ها و خاله ها رفتیم پارک بانوان ولی چون بی خواب بود از اولش بهونه گیری کرد تا اینکه به زور بردم  توی جای خلوت و خوابوندمش.مامانی امیدوارم اون دندونهای مرواریدیت خیلی اذیتت نکنه و زودتر در بیان.قربون خودت و دندونهای پنهونت.

                                              



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 170 مرتبه

دختر معصوم

نازگل مامان الان یه مدتی است که دیگه رو صندلی ماشینش نمی شینه و زمانی که می خواهم بذارم رو صندلی جیغ می زنه و خودش بیرون می ا ندازه که منو بغل کن .اون موقع که بچه تر بود قشنگ لم میداد و می نشست البته با كمي افاده.

 

 ٢٠/٠٤/٩٠



موضوع : خاطرات
درباره وبلاگ

دختر عزیزم من این وبلاگ را به عشق تو مي نويسم که لحظات شيرين و خاطرات خوبت را ثبت كنم تا زمانیکه بزرگ بشی وخودت بتونی بخونی بهت نشون بدهم امیدوارم از خاطراتت لذت ببری.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 77 نفر
بازديدهاي ديروز : 52 نفر
بازدید هفته قبل : 194 نفر
كل بازديدها : 193404 نفر
امکانات جانبی
گالری تصاویر abzar.ir/abzar/tools/stat/amar-v2.php?color=2E0A02&bg=F799E1&kc=888888&kadr=1&amar=gdi3vinp-korm8wzv0n6"> ="text-decoration: none">كد ماوس