خاطرات
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 175 مرتبه

١٦/٠٧/٩٠

عشق مامان الان تو راه رفتن خيلي پيشرفت كرده و مسير طولاني تري را مستقيم مي ره و دور مي زنه وسطها شايد بيفته ولي اصلاً اميدش را از دست نمي ده.موقع تاتي حتماً دستهاش را هم با ذوق تكون مي ده انگار كه از خوشحالي مي خواد برقصه.

تازه دخترم چند تا هم كلمه مي گه مثل:باما، ماما، باب، ني ني، بد،اه .

 

niniweblog.com

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 107 مرتبه

١٦/٠٢/٩٢

دختر گلم امروز دو و نيم ساله شدي.دختر مهربونم روزها يكي پس از ديگري سپري مي شه و تو بزرگتر ميشي و ما مسن تر.خدا را شكر مي كنم كه تو را دارم به خاطر مهربونيت ، سلامتي ات، خانوميت، شاديت و ....

اين روزهاشلوغ كاريهات زياد شده،خيلي شيطون شدي واصلاً‌ به حرف گوش نمي دي البته اين شيطوني ها را عمداً انجام نمي دي به خاطر طبيعت بچه گيه تا سر به سر ما بگذاري و انرژيت را تخليه كني.

روزي دو تا يا سه تا بستني مي خوري عاشق بستني هستي.همچنان عاشق كارتون ديدني و كار تون هاي مورد علاقه ات:باب اسفنجي ، تام و جري، گوسفند زبله.

ترانه هايي را كه دوست داري هم باهاش همخوني مي كني و هم مي رقصي.ديشب يه ترانه از گوگوش پخش مي كرد پا شدي كنترل تلوزيون را ميكروفون كردي و قر مي دي و با اون مي خوني ،دايي رضا كه به ادا هاي تو از خنده غش كرده بود. خدا عاقبتمون را به خير كنه دخترمون خواننده نشه.اما خيلي شيرين مي شي دلم مي خواهد بگيرم بخورمت.

 

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 175 مرتبه

٢٢/٠٤/٩٠

دختر عزیز تر از جونم، جدیداً خیلی وابسته مامانی شدی وقتی مامانی می خواد بره سر کار دنبال مامانی گریه می کنی و می خوای با مامانی همه جا بری و از مامانی جدا نشی،دخترکم دوستت دارم. منم دوست ندارم یه لحظه از تو دور شم ولی عزیزکم مامانی مجبوره کار کنه و تو را تنها بذاره. با این حال همیشه تو قلب مامانی هستی عزیزم.خیلی بیشتر از اونی که فکر کنی دوستت دارم و مطمئنم که عزیز جون و خاله ها خیلی خیلی دوستت دارن و مراقبت هستند.



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 217 مرتبه

 

دختر ناز نازی مامان این روزا اصلاًحوصله نداره و مدام بهونه گیری می کنه . نمی دونم علتش چیه ولی احساس می کنم این نزدیکی ها دندون در بیاره.دیروز عصر با همه عمه ها و خاله ها رفتیم پارک بانوان ولی چون بی خواب بود از اولش بهونه گیری کرد تا اینکه به زور بردم  توی جای خلوت و خوابوندمش.مامانی امیدوارم اون دندونهای مرواریدیت خیلی اذیتت نکنه و زودتر در بیان.قربون خودت و دندونهای پنهونت.

                                              



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 170 مرتبه

دختر معصوم

نازگل مامان الان یه مدتی است که دیگه رو صندلی ماشینش نمی شینه و زمانی که می خواهم بذارم رو صندلی جیغ می زنه و خودش بیرون می ا ندازه که منو بغل کن .اون موقع که بچه تر بود قشنگ لم میداد و می نشست البته با كمي افاده.

 

 ٢٠/٠٤/٩٠



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 1539 مرتبه

١٩/٠٤/٩٠

 این عکسهای من با دامن توری است که مامانی ازم گرفته یه کم بی تجربه است و کادر ها را زیاد دقت نمی کنه که عکسهام قشنگتر بشه ولی خوب اميدوارم كه يه مقدار تمرين كنه و درست بشه.لبخند 

 

فرشته مهربون



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 172 مرتبه

١٩/٠٤/٩٠

من عاشق رانندگي ام اگه يه كم بزرگ بشم ديگه نمي ذارم ماماني و بابايي زحمت بكشن رانندگي كنند ،خودم اين امر خطير را بر عهده مي گيرم. الان هم دارم تمرين مي كنم. حواسم را پرت نکنید، تمرکز کردم. 

 بريد كنار من اومدم



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 267 مرتبه

 

دختر خوشگل مامانی دو سه روز بود که سرما خورده بود و حال نداشت تب کرده بود ، خیلی نگران نانازم شده بودیم.تبش به ٣٩ درجه رسیده بود و نمی تونست هیچی بخوره،بردیم دکتر و بعد از معاینه دکتر گفت یه نوع سرما خوردگی ویروسی،چسبیده بود به من و فقط شیر می خورد بعد از خوردن دارو هاش امروز به لطف خدا یه کم بهتره.

niniweblog.com

 ١٨/٠٤/٩٠

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 174 مرتبه

 

دیروز صبا زنگ زد گفت که دلش برام خیلی تنگ شده ، هفته پیش صبا با مامانش رفته بود قم،وحالا كه برگشته بود مي خواست منو ببينه ما هم رفتیم خونه عزيز  چون صبا اینا اومده بودند اونجا.ما معمولاً همديگه را اونجا مي بينيم .صبا واسمون یه بسته سوهان و یه عروسک( فیل تبل زن)آورده بود .دست صبا درد نکنه .ماچ 

 ١٤/٠٤/٩٠



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 963 مرتبه

 

دیروز مامانی میخواست با دامن توری خوشگل ازم عکسهای خوشگل بگیره اما من اصلاً حوصله نداشتم و از دامن می ترسیدم آخه یه کم زبر بود به بدن لختیم می خورد و من دوست نداشتم اما مامانی با هر ترفندی بود دامن رو پوشوند و ازم عکسهای خوشگل گرفت.همش هم بهم می گفت فرشته مامان چقده خوشگل شدی. 

 niniweblog.com

دختر ناز مامان چرا این روزا اینقدر ترسو شدی . دیشب حتی از تابت هم می ترسیدی چه برسه به اینکه بشینی توش، از دامن توری که مامانی واست آماده کرده بود و می خواست ازت عکس بگیره می ترسیدی.مامانی دوست نداره دختر نازش ترسو باشه .باید نترس باشی اونوقت مامانی بهت می گه دختر شجاع .(باشه گلم)

13/04/90



موضوع : خاطرات
درباره وبلاگ

دختر عزیزم من این وبلاگ را به عشق تو مي نويسم که لحظات شيرين و خاطرات خوبت را ثبت كنم تا زمانیکه بزرگ بشی وخودت بتونی بخونی بهت نشون بدهم امیدوارم از خاطراتت لذت ببری.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 6 نفر
بازديدهاي ديروز : 43 نفر
بازدید هفته قبل : 170 نفر
كل بازديدها : 191621 نفر
امکانات جانبی
گالری تصاویر abzar.ir/abzar/tools/stat/amar-v2.php?color=2E0A02&bg=F799E1&kc=888888&kadr=1&amar=gdi3vinp-korm8wzv0n6"> ="text-decoration: none">كد ماوس