خاطرات
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 21 بهمن 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 143 مرتبه

 

سلام عزيزم امروز صبح عمه نرگس و صبا و بابايي اش رفتند مكه . اميدوارم قسمت همه اونايي كه آرزومندند بشه. ديشب رفتيم خونشون و ازشون خداحافظي كرديم. اميدوارم سفر بي خطري داشته باشند و  هر چه زودتر قسمت ما سه تا هم بشه.



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 114 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط براي مطالعه دخترم




موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 9 دی 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 165 مرتبه

 

يكشنبه من و همكارم از امور رفاهي شركت واسه تو و رونيا جون بليط تئاتر حيوانت خواننده جنگل را گرفتيم و عصر كه اومدم خونه مادر جون آماده ات كرده بود و سريع خودمم آماده شدم و با بابا جون رفتيم تئاتر .به شما بچه ها خيلي خوش گذشت و تو و رونيا جون وسط با هر آهنگ مي رقصيديد.آخر برنامه واسه نقاشي بچه ها قرعه كشي مي كردند و به سه نفر جايزه مي دادند. شما بيرون نقاشي كشيديد اما جز سه نفر نبودي عزيزم اما چون شما را صدا نكردند به من مي گي مامان به من جايزه ندادن و كمي بغض كردي تا اينكه جز ده نفري كه  فست فود شاندرمن بعنوان جايزه غذاي كودك مي داد شماره ما را هم خوندن و با هم رفتيم كارت مخصوصش را گرفتيم و تو اونجا بعنوان جايزه بهت يه ماشين و يه مداد و سر مدادي دادند.خيلي شب خوبي بود واست و خيلي بهت خوش گذشت. بابايي هم آخر برنامه رسيد و واست دو تا كتاب و يه بازي (ماهي آهنربايي و قلاب) واست خريد.مباركت باشه دختر گل مامان



موضوع : خاطرات
تاريخ : چهارشنبه 3 دی 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 286 مرتبه

 

امسال يلدا خونه عزيز جون دعوت بوديم .بعد از شام عمه زهرا سفره مخصوص شب يلدا (تخمه ، هندوانه، آجيل شيرين ، انار ، شيريني) ما و عمه اكرم و مهرسام ، مهرسام هرچي تو سفره بود را بهم مي ريخت و تو هم اولش حرص مي خوردي اما يه كم بعد نظرت عوض شد و به ما مي گفتي عيبي نداره بچه است.

بعد از اون اومديم خونه مادر جون و چون تعطيل رسمي بود دايي رضا و عمو بهنام  و خاله فريبا هم بودند. شب خوبي بود عزيزم .ان شا ا... هميشه همينطور دور هم باشيم و خوش بگذره.

ماماني واست دو تا گل سر هندوانه درست كرده بود و با اون موهات رابسته بود خيلي شيرين شده بود اگه بتونم يه عكس برات مي گذارم .

راستي ماماني افتاده تو خط هنر و  هر روز يه  چيزي برات درست مي كنه و كلي از ديدنشون ذوق مي كني.عاشقتم عزيزم



موضوع : خاطرات
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 248 مرتبه

عاشق ترشي هستي اول هفته شنبه را مرخصي گرفتم و با مادر جون رفتيم وسايل ترشي خريديم (به گل كلم مي گي گل كمن) بهمون مي گي گل كمن اش بايد صورتي باشه ما هم كلي لبو ريختيم توش كه باب ميل خانم دوردانه باشه.

به تير كمون مي گي :گير كمون

عاشق آهنگ " با تو " امير تتلو هستي و با اون هم خواني مي كني يه سري موبايل بابا را تنظيم كرديم كه صداي تو ضبط شه و داديم بهت گفتيم ميكروفنه .سريع متوجه شدي كه ما مي خواهيم صدات را ضبط كنيم .يه روز ديگه موبايل را خودت گرفتي و رفتي ركورد را زدي و گفتي اين ميكروفنم .

چند شب پيش هم بهت مي گم كه  بريم پايين  بخوابيم دايي رضا هم از اون ور اشاره مي كنه آره بريد و كاملاً نا محسوس   مي گه مي خواهيم باب اسفنجي را نگاه كنيم قبل از من شما متوجه شدي نه  مامان نريم مي خواد باب اسفنجي بده.

به گوزن مي گي:گمز

مي خواهي بابايي را ترغيب كني كه باهات بازي كنه با يه سياست خاصي بهش مي گي بابا مي خوام باهات يه عالمه بازي كنم بابايي  هم با خوشحالي مي گه آخ جون و با نگاه خنده دار به من يه نگاه كه دست دختر پر جنب و جوشش گير افتاده .آخه جالبه كه قوانين بازي را هم به نفع خودت بهم مي زني. مثلاً  بدو بدو بازي مي كنيد وقتي بابا نزديكت مي شه مي گي : stop ،stop(اي دختر زرنگم) بعد كه نوبت قايم باشك مي رسه فقط بايد تو ساك ساك كني و موقعي كه تو چشم مي ذاري بابا بايد جايي كه تو مي گي قايم بشه و گرنه...

هواي مامان را شديداً داري و اصلاً نمي ذاري كسي به من كاري داشته باشه مثلاً تو بازيهاتون كه منم قاطي مي كنيد اگه بابايي بخواد با من جنگ كنه  اصلاً نمي گذاري و باهاش دعوا مي كني.

پنجشنبه 29/08/93 هم براي اولين بار با من و مادر جون رفتي استخر هم مي ترسيدي و هم خيلي كيف مي كردي  در كل خيلي خوشت اومد عزيزم. اگه خدا بخواد باز هم مي ريم .

راستي توي راه استخر هم پليس مامان را به خاطر سرعت غير مجاز جريمه كرد. يك حالگيري بود كه نمي توني تصور كني .البته اين اولين باري بود كه جريمه شدم و اميدوارم آخرين بار هم باشه. وقتي  پليس اومد تاجلوي ماشين و بهمون ايست داد من پياده شدم ولي مادر جون بعداً مي گفت خيلي ترسيده بودي قربونت برم.

شب هم حليم عمو حسين اينا بود اين اولين بار بود كه مي رفتي سر ديگ نذري و حليم هم مي زدي .اميدوارم امام  حسين هميشه پشت و پناهت باشه.

و اما خودم ، عزيزم  اين روزها يه كم حالم بد  شده زود  كنترلم را از دست مي دم و زياد حوصله ندارم خودمم نمي دونم مشكلم چيه .بابت  مشكلات كارمه كه خيلي رو غلطك نيست.يا كلا مشكلات زندگي بهم فشار آورده و احساس مي كنم قفسه سينه ام را فشار مي دن .البته رفتم دكتر عزيزم كه مشكلي نداشت به خاطر اضطراب و استرسه. اما به خاطر شما هم كه شده  ماماني بايد خيلي مراقب خودش باشه .

راستي عزيزم يه هدفي را شروع كردم كه اميدوارم بهش برسم كه به جرات مي تونم بگم نصف مشكلاتم حل مي شه.

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : جمعه 16 آبان 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 180 مرتبه

سلام دختر عزیزتر از جونم.

امروز جمعه و روز تولد شماست عزیزم تولدت هزاران بار مبارک.الان ساعت 10 دقیقه مونده به یازده و شما داری با بابایی بازی می کنی و من در حال نوشتن این مطلبم .عمه اکرم من و شما را نهار دعوت کرده ، می خواد واسه مهرسام آش دندونک بپزه.

بازم تولدت مبارک عشقم. دوست دارم 



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 250 مرتبه

سلام شیطون بلای من.

این دومین ساله که تولدت مصادف با ماه محرم شده و به همین علت ما تولدت را قبل از موعد جشن گرفتیم.امسال خیلی بیشتر از پارسال ذوق تولد داشتی و موقعی که هنوز تصمیم نگرفته بودم  تم تولدت را چی انتخاب کنم از من سراغ تولد می گرفتی. تا اینکه تم مورد نظرم را انتخاب کردم و دست به کار شدم.روز جشن که شروع به تزیین خونه کردم اومدی منو بوسیدی و تشکر کردی خیلی خیلی هم خوشحال بودی و بکوب حرف می زدی .

اما از شب که مهمونها اومدن بگم امسال فقط مادر جونها و عمه ها، خاله ها و دایی جون بودند و دیگه مهمون زیادی دعوت نکردیم .برای شام جوجه و کوبیده درست کردیم که زحمتش را بابایی به کمک عمو بهنام کشید.منم که از روز قبل درست کردن دسررا شروع کردم دو تا ژله رنگارنگ درست کردم با چهار مغز، ژله باوریا، پودینگ موزی و کاکائویی که از همه خوشمزه تر ژله باواریا بود.

از تو بگم که شب واسه خودت یه حکومت خودگردان تشکیل داده بودی و اصلاً به حرف مامان توجه نمی کردی و کلاً مجلس دست خودت بود و هر کاری که دوست داشتی انجام می دادی (انگار که منو اصلاً نمی شناسی).اما خداییش خیلی اذیت نکردی فقط جورابت را در می آوردی و کلاً تو فیلم پا برهنه رقصیدی و من هم حرص خوردم.

مهمونهای عزیزمون هم خیلی زحمت کشیدن و ما را حسابی شرمنده کردن باشه روزی که جبران کنیم.

راستی چون من و بابایی هر دومون فرزند ارشد خانواده ایم .کلاً بچه مون کمه واسه همین هم یه مهمون کوچولو بیشتر نداشتیم اون هم مهرسام بود که پارسال اصلاً نبود.

تقریباً یه هفته طول کشید که سر هم بندی تزیینات تولدت را کامل کنم (پروانه ها را قبلاً آماده کرده بودم) و تو اون یه هفته خونمون حسابی بهم ریخته بود .



موضوع : خاطرات
تاريخ : شنبه 12 مهر 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 208 مرتبه

عزيزكم اين روزها خيلي هواي مامان و داري و كلاٌ رابطه ات با ماماني خيلي بهتر شده .خيلي دوستم داري و همش مي خواي دل منو  بدست بياري.از شدت لجبازيات (شيطنت هاي كودكانه) با مامان خيلي كم شده.به حرف ماماني گوش مي دي و  با كسي كه با مامان بلند صحبت كنه يا به شوخي ماماني را دعواش كنند به شدت هوادار مامان مي شي . اصلا تو بازيها نمي گذاري كه بابايي نقش گرگ را بازي كنه و  ماماني راشكست بده يا بزند. عاشقتم و خيلي دلتنگت مي شم.

با بابايي خيلي دوست داري جنگ بازي كني و بابا را شكست بدي و بابايي بيفته زمين. قايم باشك بازي مي كني .دوست داري ماشينت را ببري پارك روبروي خونمون و با سرعت (دور تند)رانندگي كني.راستي تموم بازيهايي كه با بابايي داري همه  سر پاست. طفلي بابا.



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 31 شهريور 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 105 مرتبه

دختر خلاقم داره مي ره كلاس خلاقيت.راستي اين اولين كلاس زندگيته با اينكه اولش سخت بود و زياد دوست نداشتي بري و كتاب كارت را انجام بدي ولي  بعد از دو سه جلسه علاقمند شدي .كلاً سه نفريد توي كلاس(الينا-طنين و طه) و خانم موسوي هم خانم مربي تونه.الان دوست داري بري و شديداً خودت را واسه خانم مربي لوس مي كني . يه بار كه رفتيم در كلاس باز بود رفتي داخل با يه لحن مهربوني به خانم مي گي .خانوم مربي  هر چي شما گفتيد من انجام دادم.

اينهم چند تا عكس از شما و دوستت طنين: 

                                الينا و طنين جون

                                     الينا(دم در خونمون)

                                           الينا و طنين جون



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 24 شهريور 1393 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 103 مرتبه

دختر نازم پنجشنبه 20/06/93 خونه يزدان كوچولو دعوت بوديم.خيلي بهمون خوش گذشت .سهيلا جون هم خيلي زحمت كشيده بود و  واسمون چيزهاي خوشمزه آماده كرده بود. شما اولش چسبيده بودي به من و هر از چند گاهي هم مي گفتي : مامان حوصله ام سر رفت.اما خودت نمي رفتي قاطي بچه ها بشي و كنار من بودي .اما من ديدم خدت نمي ري پيش بچه ها به آرميتا گفتم بيا الينا را هم صدا كن بياد پيشتون .اونم اومد و تو خوشحال رفتي.اكثر دوستا هم بچه هاشون را آورده بودن و كلي با هم بازي كرديد و خوش گذرونديد.راستي همه دوستام مي گفتن الينا چقدر ناز شده  ما شا ا.. هر چي بزرگتر مي شي نازتر و خانوم تر مي شي.دوستت دارم.

 و يه خبر هم اينكه جمعه خونه بابا -مامان عمو بهنام دعوت بوديم كه به سلامتي مي رن مكه بعد كه مجلس تموم شد و ما خواستيم با عمه طاهره بياييم .اومديم ديديم ماشين عمه را دزديدن.خيل همه ناراحت شدن .اميدوارم پيدا بشه .پرايد نوك مدادي با شماره پلاك ايران 87 232 ج 62 اميدوارم هر چه زودتر پيدا بشه.

روشا-الينا-آتنا-ترمه كوچولو-آرتين-آرميتا-محمد حسين

 

                                                                          روشا-الينا-آتنا-ترمه

آتنا-ترمه-آرميتا-آرتين والينا

  



موضوع : خاطرات, عکس های الینا
درباره وبلاگ

دختر عزیزم من این وبلاگ را به عشق تو مي نويسم که لحظات شيرين و خاطرات خوبت را ثبت كنم تا زمانیکه بزرگ بشی وخودت بتونی بخونی بهت نشون بدهم امیدوارم از خاطراتت لذت ببری.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 4 نفر
بازديدهاي ديروز : 43 نفر
بازدید هفته قبل : 168 نفر
كل بازديدها : 191619 نفر
امکانات جانبی
گالری تصاویر abzar.ir/abzar/tools/stat/amar-v2.php?color=2E0A02&bg=F799E1&kc=888888&kadr=1&amar=gdi3vinp-korm8wzv0n6"> ="text-decoration: none">كد ماوس