خاطرات
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 3 مرداد 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 407 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلي




موضوع : خاطرات, عکس های الینا
تاريخ : سه شنبه 23 تير 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 202 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : خاطرات
تاريخ : شنبه 13 تير 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 290 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همان رمز قبلي است.




موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 2 تير 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 271 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 18 خرداد 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 308 مرتبه

 

سه شنبه 15/03/94 با خاله فريبا اينا تصميم گرفتيم بريم  مسافرت . چون تعطيلاتمون كم بود رفتيم رامسر  و كتالم .خاله فرزانه هم با ما اومد. خيلي خوش گذشت و خوشبختانه مثل سالهاي قبل مسير شلوغ نبود فقط يه كم هوا گرم بود. اول رفتيم رامسر ولي اونجا دنبال ويلا نگشتيم . عمو بهنام يه جاي خوشگل تو كتالم برد و اونجا يه شب خانه معلم مونديم و يه شب هم ويلا گرفتيم . همون روز كنار دريا رفتيم و شب هم بعد از گشت و گذار دوباره رفتيم ساحل.

يه روز موزه كاخ رامسر رفتيم و اونجا واست لباس محلي گرفتيم و عكس گرفتيم و بعد از ظهرش هم تله كابين رفتيم خيلي منظره عالي داشت و موقع برگشت نهار رفتيم رستوران كشتي كه غذاهاي خوشمزه اي داشت. شب هم شهربازي رفتيم و اونجا ماماني و خاله ها و عمو بهنام سوار رنجر شديم و خوش گذرونديم. كنار ساحل رفتيم و  تو براي اولين بار دريا را ديدي و خيلي خوشت اومد.كلي آب بازي كرديم .

روز آخر هم رفتيم جواهر ده و  عصر برگشتيم زنجان.

آبشار راشمه در مسير جواهر ده



ادامه مطلب...

موضوع : خاطرات, عکس های الینا
تاريخ : شنبه 2 خرداد 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 438 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط به دوستان وبلاگی رمز داده می شود.




ادامه مطلب...

موضوع : خاطرات, عکس های الینا
تاريخ : چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 153 مرتبه

عزيز دلم امروز 4  و نيم ساله شدي . عزيز دلم مامان و بابا عاشقتند



موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 8 ارديبهشت 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 171 مرتبه

گل دخترم  ارديبهشت،  ماه خوبي بوده يه تغييراتي رخ داده مثلاً دايي رضا ماشينش (پرايد) را به عمو بهنام و خاله جون  فروخت و خودش ماشين پسر عمه حميد (پژو)را خريد . و هر بار يكيشون ما را به صرف بستني بيرون دعوت كرد.دايي جون داره يه آپارتمان مي خرد.اميدوارم كلا مباركش باشه. 

ديروز براي اولين بار شما بعد از ظهر  ساعت 15:15با آنيسا به مهد كودك رفتي.مامان و باباي آنيسا زحمت مي كشند رفتني تو را هم با آنيسا مي برند. و من و بابايي عصر ساعت 18:30 اومديم دنبالت. آنيسا كه ديد تو مي خواي بري گريه كرد و  ما هر دو تون را تحويل گرفتيم آنيسا را برديم تحويل بابايي اش داديم و  موقع برگشتن تو  طبق معمول از جلوي كتلت مهدي كه رد مي شديم .ساندويچ خواستي .

شب يه كم از مهد تعريف كردي كه همه اش نكات منفي مربوط به مهد بودمثلاً مي گفتي:من آب خواستم خانم مربي نداد.نوبت من نشد برم كاردستي درست كنم. ولي با اين حال بهت خوش گذشته بود.فعلاً يه مدت ساعتي مي برمت بعد اگه خوشمون اومد ثبت نامت مي كنيم.اسم مهدت قصر بازي (چهارراه سعدي -كوچه دارايي).

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 23 فروردين 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 254 مرتبه

دو سه روز مونده به عيد الينا سرما خورد و مريض شد من هم  همزمان با الينا سرما خوردم و رفتيم دكتر و خلاصه همش دارو و مريضي و سردرد و بعدش هم كه عيد شد و ما همچنان مريض بوديم روز اول كه عيد ديدني را شروع كرديم چون جاهاي زيادي رفتيم  ديگه عصر حال من بدتر شد و  دلم مي خواست فقط بخوابم.

خلاصه الينا يه دوره15روزه كه مريض بود هيچي نمي خورد و حسابي لاغر شده بود ولي حالش بد نبود اما دوباره نهم بود كه صبح از درد گوش بيدار شد و بابا كه رفت سركار من و خاله فرزانه برديم اش كلينيك قائم . گوشش چرك كرده بود دوباره يه سري دارو هاي جديد و قرص نوشت و گرفتيم و داروها را كه دادم دختركم خوابيد تا ظهر . مادر جون هم  خدا خيرش بده كل عيد درحال سوپ درست كردن واسه الينا بود. ولي خدا را شكر با قرص هايي كه داده بود سريع بهبود حاصل شد .

 تو ايام عيد كه خونه بوديم چون مسافرت نرفتيم وقت اضافه براي كار هاي عقب افتاده داشتم به همين خاطر حدود 207 تا عكس از الينا و خودمون گلچين كردم و دادم چاپ شد.

از يه جهت خوشحال بودم كه خودم خونه بودم و الينا مريض شد و مجبور نشدم بذارم خونه برم سر كار .جالبه كه آدم تو زمستون مريض نمي شه اما همين كه هوا گرمتر مي شه درصد سرما خوردگي تو خونه ما بالا مي ره .

 



موضوع : خاطرات
تاريخ : جمعه 14 فروردين 1394 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 180 مرتبه

عزیز دلم سال نو مبارک. امیدوارم سال خوبی داشته باشی .

هفت سین خونه خودمون

خونه مادر جون01/01/94

خونه عزيز جون 01/01/94

خونه خودمون



موضوع : عکس های الینا, خاطرات
درباره وبلاگ

دختر عزیزم من این وبلاگ را به عشق تو مي نويسم که لحظات شيرين و خاطرات خوبت را ثبت كنم تا زمانیکه بزرگ بشی وخودت بتونی بخونی بهت نشون بدهم امیدوارم از خاطراتت لذت ببری.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 46 نفر
بازديدهاي ديروز : 44 نفر
بازدید هفته قبل : 255 نفر
كل بازديدها : 189578 نفر
امکانات جانبی
گالری تصاویر abzar.ir/abzar/tools/stat/amar-v2.php?color=2E0A02&bg=F799E1&kc=888888&kadr=1&amar=gdi3vinp-korm8wzv0n6"> ="text-decoration: none">كد ماوس