اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیناگلینا

07/10/93

  يكشنبه من و همكارم از امور رفاهي شركت واسه تو و رونيا جون بليط تئاتر حيوانت خواننده جنگل را گرفتيم و عصر كه اومدم خونه مادر جون آماده ات كرده بود و سريع خودمم آماده شدم و با بابا جون رفتيم تئاتر .به شما بچه ها خيلي خوش گذشت و تو و رونيا جون وسط با هر آهنگ مي رقصيديد.آخر برنامه واسه نقاشي بچه ها قرعه كشي مي كردند و به سه نفر جايزه مي دادند. شما بيرون نقاشي كشيديد اما جز سه نفر نبودي عزيزم اما چون شما را صدا نكردند به من مي گي مامان به من جايزه ندادن و كمي بغض كردي تا اينكه جز ده نفري كه  فست فود شاندرمن بعنوان جايزه غذاي كودك مي داد شماره ما را هم خوندن و با هم رفتيم كارت مخصوصش را گرفتيم و تو اونجا بعنوان جايزه بهت ...
9 دی 1393

یلدای 93

  امسال يلدا خونه عزيز جون دعوت بوديم .بعد از شام عمه زهرا سفره مخصوص شب يلدا (تخمه ، هندوانه، آجيل شيرين ، انار ، شيريني) ما و عمه اكرم و مهرسام ، مهرسام هرچي تو سفره بود را بهم مي ريخت و تو هم اولش حرص مي خوردي اما يه كم بعد نظرت عوض شد و به ما مي گفتي عيبي نداره بچه است. بعد از اون اومديم خونه مادر جون و چون تعطيل رسمي بود دايي رضا و عمو بهنام  و خاله فريبا هم بودند. شب خوبي بود عزيزم .ان شا ا... هميشه همينطور دور هم باشيم و خوش بگذره. ماماني واست دو تا گل سر هندوانه درست كرده بود و با اون موهات رابسته بود خيلي شيرين شده بود اگه بتونم يه عكس برات مي گذارم . راستي ماماني افتاده تو خط هنر و ...
3 دی 1393

حرفهای شیرینت

  -زنگ زدم خونه باهات حرف بزنم .مي گم سلام خوبي الينا جون خوش مي گذره دخترم .جواب مي دي:نه مگه شهربازي خوش بگذره. -يه شب تو خونه به بابا مي گم صبح (سر كار )رفتني بريم نون هم بخريم .يهو با حالت ناراحتي مي گي: آره ديگه شما خودتون خوش مي گذرونيد .  - وقتي خونه خودمون مي برمت دستشويي .واسه اينكه برگردي با فوم دستات را بشوري.دست مي زني به ديوار و مي گي :مامان يه جايي دست زدم .دستهام را بشورم .منم مي گم :مگه نگفتم تو دستشويي دست به هيچ جا نزن. باشه بشور اما خودت را خيس نكن . -كارتون باب اسفنجي نگاه مي كردي اما نمي دونستي اولي بود يا دومي.(دو قسمت پشت سر هم مي ده) به بابا مي گفتي بابا يكي...
3 دی 1393

روزمره ما و دخترمون

عاشق ترشي هستي اول هفته شنبه را مرخصي گرفتم و با مادر جون رفتيم وسايل ترشي خريديم (به گل كلم مي گي گل كمن) بهمون مي گي گل كمن اش بايد صورتي باشه ما هم كلي لبو ريختيم توش كه باب ميل خانم دوردانه باشه. به تير كمون مي گي :گير كمون عاشق آهنگ " با تو " امير تتلو هستي و با اون هم خواني مي كني يه سري موبايل بابا را تنظيم كرديم كه صداي تو ضبط شه و داديم بهت گفتيم ميكروفنه .سريع متوجه شدي كه ما مي خواهيم صدات را ضبط كنيم .يه روز ديگه موبايل را خودت گرفتي و رفتي ركورد را زدي و گفتي اين ميكروفنم . چند شب پيش هم بهت مي گم كه  بريم پايين  بخوابيم دايي رضا هم از اون ور اشاره مي كنه آره بريد و كاملاً نا...
1 آذر 1393

16/8/93

سلام دختر عزیزتر از جونم. امروز جمعه و روز تولد شماست عزیزم تولدت هزاران بار مبارک.الان ساعت 10 دقیقه مونده به یازده و شما داری با بابایی بازی می کنی و من در حال نوشتن این مطلبم .عمه اکرم من و شما را نهار  د عوت کرده  ، می خواد واسه مهرسام آش دندونک بپزه. بازم تولدت مبارک عشقم. دوست دارم  ...
16 آبان 1393

الینا و دوستان

هلیا جون ابوالفضل،پارسا کوچولو ،صدرا،زهرا و الینا خونه ابولفضل کوچولو كيميا،پريا،مليكا،الينا،نازنين جون الینا و هلیا که از همایش شیر خوارگان برگشته بود . ...
12 آبان 1393

شب تولد

سلام شیطون بلای من. این دومین ساله که تولدت مصادف با ماه محرم شده و به همین علت ما تولدت را قبل از موعد جشن گرفتیم.امسال خیلی بیشتر از پارسال ذوق تولد داشتی و موقعی که هنوز تصمیم نگرفته بودم  تم تولدت را چی انتخاب کنم از من سراغ تولد می گرفتی. تا اینکه تم مورد نظرم را انتخاب کردم و دست به کار شدم. روز جشن که شروع به تزیین خونه کردم اومدی منو بوسیدی و تشکر کردی خیلی خیلی هم خوشحال بودی و بکوب حرف می زدی . اما از شب که مهمونها اومدن بگم امسال فقط مادر جونها و عمه ها، خاله ها و دایی جون بودند و دیگه مهمون زیادی دعوت نکردیم .برای شام جوجه و کوبیده درست کردیم که زحمتش را بابایی به کمک عمو بهنام کشید.منم که از روز ق...
12 آبان 1393