محرم96
عزیز مامان امسال هم عاشورا و تاسوعا باعث شد 4 روز خونه باشیم .
پنجشنبه نهار خونه علی دایی بابا بودیم . نذر شله زرد دارند و نهار هم خانمها دعوتند.ظهر رفتیم عزیز و عمه و مهرسام را برداشتیم و رفتیم خونه دایی اینا.
بعد از ظهر هم مجلس ختم رفتیم و برگشتیم خونه.
شب هم صفیه خانوم اینا حلیم دعوت کرده بودن و مثل سالهای پیش خونه شیدا اینا بود و شب رفتیم اونجا .
جمعه هم مادرجون اینا دایی داود و ماه آبا اینا را نهار دعوت کرده بود و قیمه درست کرده بود کلی نهار خوردم عاشق قیمه ام مخصوصا قیمه مادر جون.تو هم با هلیا خوب جور شدی با هم کلی خاله بازی کردی.تو مامان می شی و هلیا و خرگوش هم دخترات.
شب هم خونه نرگس عمه شام دعوت بودیم حلیم پخته بودن .رفتیم و اونجا هم طبق معمول مهرسام کلی شیطونی کرد و به شک افتاده بود و تو را می زد.بعد از شام به اتفاق عمه ها و عزیزجون اینا برگشتیم خونه.
روز تاسوعا بعد از خوردن صبحونه (حلیم عمه) رفتیم پیاده تا چهار راه و یه خورده قدم زدیم و برگشتنی هم شیر کاکائو خوردیم و اومدیم خونه بعد نهار هم رفتیم خونه مادر جون و ادامه قیمه دیروز.
10 روزی می شه که آسانسور هم خرابه و دوباره مامان پا درد گرفته.
خلاصه آخرین روز تعطیلات عاشورا هم نهار خونه کتلت درست کردم و بعد کلی خونه تکونی بعد از ظهر یه جعبه کیک گرفتیم و به مناسبت تولد مادرجون رفتیم اونجا.
صبح دوشنبه (امروز96/07/10)رفتی مدرسه و به خاطر دسته زینبیه هم نیم ساعت زود تعطیل می شید.


محرم96
