مهمون بازي
٢٦/٠٥/٩٠
دختر ناز مامان اين چند روز ماه رمضان خيلي داره بهت خوش مي گذره و هر روز خونه يكي دعوتي.مهموني هايي كه رفتيم:خانه اميرحسين اينا، خونه صدرا اينا، خونه حاج آقا اينا و امشب خونه مادر جون اينا و مهموني هايي كه مي خواهيم بريم:فردا شب دايي هاشم و جمعه باغ صبا اينا و شنبه خونه عمه اكرم . خوش بگذره گل دخترم .ديشب خونه حاج آقا اينا جمع همه جمع بود فقط جاي دايي رضا خالي بود كه به خاطر كارش مجبور بمونه و اخبار ورزشي ساعت 8 و 10 را بگه.
دخترم شما هم كه عاشق بچه هايي و كنار اونا خيلي بهت خوش مي گذره .ديشب صدرا بامزي را گذاشته بود و جلوي تلوزيون دراز كشيده بود و تو هم رفتي كنار اون دراز كشيدي و نگاه كردي خيلي صحنه بانمكي شد چون معين هم اومد و كنار شمادراز كشيد، رديفي خوابيديد و بامزي را نگاه كرديد .
ايليا كوچولو هم مدام گريه كرد و نگذاشت نگار از اتاق خواب بياد بيرون.طفلكي نمي دونم چش بود كه اونقدر گريه مي كرد.مامانهاي فداكار هم بخاطر بچه شون خيلي زحمت مي كشن و مدام سر پا بچه را مي چرخونن تا گريه نكنه ني ني خوشگلشون اما ني ني يه كم بزرگ بشه درست ميشه (6 ماهه).اميدوارم زودتر بزرگ بشه و دل دردش خوب بشه.
تازه من اونجا فهميدم كه تو چقدر بزرگ شدي و ماشاا... خانم شدي.قربون اون درك و شعورت برم كه ماماني را خيلي اذيت نمي كني.موقع افطار نشستي بغل مامان و از غذايي كه هر روز مادر جون برات درست مي كنه خوردي البته يه كم از سوپ خودمون هم قاطي اش كردم، آخه عسلم خيلي غذاي سفره دوست داره.


مهمون بازي
