مگس پرانی
٣١/٠٦/٩٠
دیروز رفتیم خونه عمه زهرا .من هم هر وقت عمه زهرا را می بینم میروم بغلش و دستمو به نشونه حیاط رفتن بالا می برم .
.gif)
عمه جونم هم منو می بره و تو حیاط مگس پیدا می کنه و می ریم اونو پر میدیم من این کار را خیلی دوست دارم وقتی که دستمو می برم مگس را بگیرم می پره و من خیلی شاد می شم. از یه چیز دیگه که خیلی خوشم میاد اینه که منو تاب بدهند این کار را عزیز جون خیلی انجام می ده و من غش غش می خندم.
.gif)
شیرینی کاری های زیادی می کنم و مامان همش قربونم می ره و دلش ضعف می ره . دي وي دي عزي جون اينا را نشون مي دم و منظورم اينكه ترانه هاي كودكانه را واسم بگذاريد. خاله فريبا هم جلوي آينه نگهم مي داره و من خودم وبوس مي كنم و آينه شون را مات مي كنم.
.gif)
و خيلي چيزهاي ديگه.
تو ماشين هم مدام دلم مي خواد شيشه پاك كن را بزنم و آب بپاشه و من ذوق كنم و فرمون را بگيرم بچرخونم.فكر كنم در آينده نه چندان دور رانندگي بكنم.
.gif)


مگس پرانی
