دختر نگو بلا بگو
چهارشنبه شب افطاري خودمون بود.قرار بود روز تعطيل يعني سه شنبه باشه اما مادر بزرگم ما و مامان اينا را دعوت كرد و چون مهمونهاش زياد بود و همه را دعوت كرد بود، ما مجبور شديم كنسل كنيم و علي رغم ميلم(چون تعطيل نبودم) به فردا موكول كرديم.سه شنبه ژله ام را درست كردم و خريد هام هم انجام شده بود .چهارشنبه كه 3:30 برگشتم خونه،آستينام و زدم بالا و كار كردم تا دم افطار به زور جمع و جور شد .خلاصه كه تا شب ساعت 12 در حال پذيرايي بوديم. واقعا خسته شده بودم اما خوش گذشت.تو هم كلي با صبا شلوغ كردي و خوش گذروندي.كلا چه جايي بريم چه كسي بياد خونمون تو ديگه منو نمي شناسي اصلاً سمت من نميايي.(مگه اينكه دستشويي داشته ...







