اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

الیناگلینا

اولين اثر هنري خانم پيكاسو

  عزيز دل مامان ديشب با نقاشي اي كه كشيدي ماماني را سورپرايز كردي .پيشرفتت توي نقاشي به شكل جهشي بود چون تا هفته پيش فقط خط و  دايره مي كشيدي اما الان به اين خطوط معنا دادي و به شكل تبديلش كردي و به قول خودتت ني ني كشيدي. اين هم شكل ني ني كه 2 تا چشم و  دهن و گردي صورت و 3 تار مو داره . ٠٤/١٠/٩١ ...
21 ارديبهشت 1392

قصه گفتن

    ناز گل مامان جدیدا به جای اینکه بغل کنیم و راه ببریمت تا بخوابی با قصه خوابت می بره. می گی پیشی ، هاپو،جوجه :یعنی قصه ای بگو که توش هاپو و پیشی باشه.قصه های من در آوردی ما هم فقط در حد اینه که پیشی با هاپو توپ بازی کرد و....در كل قصه هاي بي استرسي مي گيم ولی نصفه شب با گریه بیدار می شی و مثل اینکه خواب دیده باشی و ترسیده باشی هاپو و پیشی راه می اندازی . در کل مامانی موضعت شفاف نیست ببینیم از پیشی و هاپو می ترسی یا خوشت میاد.   پنجشنبه شب خونه عمه زهرا اينا بوديم كه احساس كردم حالم بده و نمي تونم راحت نفس بكشم كه فوري با بابايي رفتيم دكتر اما در كل نمي دونم چي شده بود فشارم ...
21 ارديبهشت 1392

شب یلدا

      دومین یلدای دختر گلم مبارک باشه.امسال شب يلدا مون مراسمي شده بود،عمو بهنام اینا واسه خاله فریبا کادو و خوردنیهای  شب يلدا  آورده بودند.هم بازی شما (سینا) هم اومده بود و به تو و سینا بیشتر از همه خوش گذشت و کلی با هم بازی کردید. چند تا عکس از این شب برات می گذارم :       ٠٣/١٠/٩١ ...
21 ارديبهشت 1392

عكس

  دختر گلم اين روزها نمي تونم عكسهاي خوبي ازت بگيرم چون خودت همكاري نمي كني و مي خوايي گوشي يا دوربين را ازم بگيري.چند تا عكس كه در حين بازي ازت گرفتم برات مي گذارم.     ٠٢/١٠/٩١     ...
21 ارديبهشت 1392

چی دوست داری و چی دوست نداری؟

  از غذا ها شروع كنم :عاشق ماهي هستي و هر روز دوست داري ماهي بخوري مخصوصاً از فرايند پختنش توي فر خوشت مياد.بعد كوفته قلقلي و كباب شامي و جوجه ولي از قيمه و فسنجون خوشت نمياد.بين خوراكيها كيك و آبميوه و شير دوست نداري اما عاشق چوب شورهستي ،بيسكويت هم مي خوري.بين شيرينيها خامه دار،نخودچي و كيك تولد دوست داري . عاشق حموم و آب تني هستي و از آب اصلا نمي ترسي و مي ري كاملا زير دوش وايميستي در كل حموم رفتني خیلی خوشحالي (آب بازی آب بازی). دختر نازم الان ديگه مدت طولاني را با نقاشي سرگرم مي شي.ديگه اثر دست و پا و به قول خودت دل(گل)، حوونه، شمع و پيشي در حال آب خوردن، كيتي در حال آب خوردن ...
21 ارديبهشت 1392

عشقه بازی

  عشقم ،عمرم، جونم،نفسم این روزها خیلی شیرین زبونی می کنی و هر چی بهت می گیم تکرار می کنی. دیروز از سر کاراومدم  خونه خاله فرزانه یاد داده که بگی فاطی بهم می گی سلام فاطی .ای بلاچه من هم خندیدم و با خنده می گم بگو مامان نگو فاطی که دوباره غش غش می خندی و می گی فاطی.       عاشق بازی کردن و جمع مهمونی هستی .تو این مورد به خودم رفتی من هم عاشق مهمون و مهمونی رفتنم.محاله که جایی قرار باشه بریم و فراموش کنم، از یه ماهه پیش هم بهم گفته باشند منتظر اون روز می مونم.گلم تو هم مثل خودمی.دیشب عمه سیما اینا خونه عزیز اینا دعوت بودند و تو حسابی کیف کردی با ساغر و زهرا کوچولو بازی کردی و اصلا گریه و ادا و خس...
21 ارديبهشت 1392

تعطیلات آخر هفته

    پنجشنبه صبح بابا تا ساعت ١٠:٣٠ کلاس داشت .بعد که اومد خونه رفتیم حیاط تا یه کم ماشین را تمیز کنیم من داخلش جارو برقی کشیدم و تمیز کردم  و بابایی بیرون ماشین راشست و دستمال کشید.شما هم با عزیز جون نشستید حیاط و تخمه شکستید.بعد که ظهر شد تصمیم گرفتیم بریم نهار را بیرون بخوریم .من هوس جیگر کرده بودم اما تا دم در رفتیم اما بخاطر تو پشیمون شدیم و رفتیم صدف که یه چیزی بگیریم که تو هم بتونی بخوری، توی راه هم تو خوابت برد اما دم در كه رسيديم بيدار شدي.جاي همه دوستان خالي كه خيلي خوشمزه بود اما آخرهاي نهر بود كه تو رفتي يه گوشه وايسادي من هم فهميدم كه كار داري به بابايي گفتم يه كم بجنب كه الينا...
21 ارديبهشت 1392