اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیناگلینا

روز كودك

  امروز ١٦ مهر ماه روز جهانی کودکه. عزیزم،دلبندم ، کودکم،دردانه ام، قندم، عسلم، نفسم روزت مبارک باشه. این اولین روز کودکی که می خواهیم برات جشن بگیریم عزیز دلم. راستی تا تولدت هم دقیقاً یه ماه مونده فرشته من.       ديروز توي شهربازي يه جشني بوده كه ما اطلاع نداشتيم  تو را ببريم امروز از مامان معين پرسيدم كه اگه مي خواهند جايي بروند به ما هم بگويند كه بريم ولي گفت كه به خاطر روز تعطيلي جمعه ديروز واسه بچه ها  تو شهر بازي جشن  گرفتند ما هم جا مونديم ولي اشكالي نداره هوا هم خيلي سرد بود ممكن بود خداي نكرده  سرما بخوري همون بهتر كه نرفتيم. ان شا ا... سال ديگه كه بزرگتر...
17 ارديبهشت 1392

پیشرفت در تاتی

١٦/٠٧/٩٠ عشق مامان الان تو راه رفتن خيلي پيشرفت كرده و مسير طولاني تري را مستقيم مي ره و دور مي زنه وسطها شايد بيفته ولي اصلاً اميدش را از دست نمي ده.موقع تاتي حتماً دستهاش را هم با ذوق تكون مي ده انگار كه از خوشحالي مي خواد برقصه. تازه دخترم چند تا هم كلمه مي گه مثل:باما، ماما، باب، ني ني، بد،اه .     ...
17 ارديبهشت 1392

دو و نيم سالگي

١٦/٠٢/٩٢ دختر گلم امروز دو و نيم ساله شدي.دختر مهربونم روزها يكي پس از ديگري سپري مي شه و تو بزرگتر ميشي و ما مسن تر.خدا را شكر مي كنم كه تو را دارم به خاطر مهربونيت ، سلامتي ات، خانوميت، شاديت و .... اين روزهاشلوغ كاريهات زياد شده،خيلي شيطون شدي واصلاً‌ به حرف گوش نمي دي البته اين شيطوني ها را عمداً انجام نمي دي به خاطر طبيعت بچه گيه تا سر به سر ما بگذاري و انرژيت را تخليه كني. روزي دو تا يا سه تا بستني مي خوري عاشق بستني هستي.همچنان عاشق كارتون ديدني و كار تون هاي مورد علاقه ات:باب اسفنجي ، تام و جري، گوسفند زبله. ترانه هايي را كه دوست داري هم باهاش همخوني مي كني و هم مي رقصي.ديشب يه ترانه از گوگوش پخش ...
16 ارديبهشت 1392

مریضی نازگلم

٠٥/٠٧/٩٠ دختر عزیز تر از جونم سه روز بود که مریض شده بودی،تب و اسهال و استفراغ. چشمت روز بد نبینه دخترم .تبت به ٤٠ درجه رسیده بود، من از ترس مریضی تو رفته بودم خونه مامان اینا مونده بودم .اولین روز تب باعث شده بود بیحال بودی و تکون نمی خوردی. من هم دیگه سر کار نرفتم و تو را با خاله فریبا بردیم بیمارستان دکتر بعد از معاینه گفت که علت اصلی اش دندونته. و باید قطره و شربت هاتو بخوری تا تبت پایین بیاد ولی مشکل اصلی این بود که تو با خوردن قطره هر چی که خورده بودی بالا می اوردی بعد دکتر یه آمپولB6 برات نوشت و با خاله فريبا برديم و آمپول زدي ولي خانوم پرستار اصلا دلش نمي اومد آمپول بزنه . ولي روز دوم يه كم تبت اومد پايين ولي خيلي گريه ...
16 ارديبهشت 1392