اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیناگلینا

مگس پرانی

٣١/٠٦/٩٠ دیروز رفتیم خونه عمه زهرا .من هم هر وقت عمه زهرا را می بینم میروم بغلش و دستمو به نشونه حیاط رفتن بالا می برم . عمه جونم هم منو می بره و تو حیاط مگس پیدا می کنه و می ریم اونو پر میدیم من این کار را خیلی دوست دارم وقتی که دستمو می برم مگس را بگیرم می پره و من خیلی شاد می شم. از یه چیز دیگه که خیلی خوشم میاد اینه که منو تاب بدهند این کار را عزیز جون خیلی انجام می ده و من غش غش می خندم.  شیرینی کاری های زیادی می کنم و مامان همش قربونم می ره و دلش ضعف می ره . دي وي دي عزي جون اينا را نشون مي دم و منظورم اينكه  ترانه هاي كودكانه را واسم بگذاريد. خاله فريبا هم جلوي آينه نگهم مي داره و من خودم وبوس مي كن...
16 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

  دختر خوشگل و مهربونم صبحها که بیدار میشیم بریم سر کار و قبلش تو را بگذرایم خونه عزیز جون اینا خیلی ذوق می کنی و کلا ً خیلی دختر شادی هستی عزیزم.وقتی که می رسیم خودت را پرت می کنی بغل مادر جون وبا من هم بای بای می کنی. خدا را شکر که اونقدر بهت خوش میگذره و اونا را دوست داری که کمبود من برات جبران میشه.  
16 ارديبهشت 1392

آهنگ مورد علاقه ام

٢٣/٠٥/٩٠ آهنگ مورد علاقه من آهنگ " تكيه بزن به شونه ام   عشق و بده نشونم" از خواننده كشورمون داود است. موقعي كه خاله جونم اين آهنگ را مي گذاره از جايي كه هستم تكون نمي خورم و چشم ازش بر نمي دارم  فقط وسطهاي آهنگ جو گير ميشم و دست مي زنم  و مي رقصم آخه خيلي اين آهنگو دوست دارم.       ...
16 ارديبهشت 1392

شیطون بلا

٢٠/٠٦/٩٠ این سه هفته ای که مامان و بابا خونه بودند خیلی خوب بود موقع صبح تا ساعت ١٠ میخوابیدیم بعد تا پاشیم صبحانه بخوریم  ساعت ١١ می شد و من کم کم بهونه گیری ام را شروع می کردم و لوس می شدم تا منو ببردند خونه عزیز جونم . آخه به اون خونه و بزرگیش عادت کرده بودم و توی آپارتمان خودمون زود دلم می گرفت آخه اونقدر مامانم وسایل چیده تو خونه که راه نیس درست و حسابی چهار دست و پا بروم.دو هفته از تعطیلات با ماه رمضون تداخل کرده بود و با خیال راحت به افطاری رفتنمون می رسیدیم.بعد یه هفته باقیمونده مامان و بابا تصمیم گرفتند به مسافرت بروند ولی با توجه به اینکه من خیلی شیطون بلا شدم و توی ماشین شلوغ می کردم از خیر مسافرت گذشتند .آخه یه روز...
16 ارديبهشت 1392

19/06/90

  سلام به همه نی نی وبلاگی های عزیز من بعد از سه هفته تعطیلات تابستانی برگشتم. دختر نازم فردا میام و از این سه هفته برات می نویسم.
16 ارديبهشت 1392

سه هفته با مامان

٢٧/٠٥/٩٠ عزیز دل مامان از امروز مامانی باهاته تا سه هفته دیگه چون به مامانی و بابایی تعطیلات تابستانی دادند.خیلی خوبه که با همیم .امیدوارم بهمون خوش بگذره . الان که این مطالب را می نویسم ساعت نزدیکه ١٠ و من شرکتم ولی همین که کارم تموم شد میام خونه و تا سه هفته از کار و شرکت و زود بیدار شدن خبری نیست.سه هفته صفاسیتی.تو هم که حسابی بابایی شدی و می گی که فقط بغلت کنه وببره بیرون .تو خونه مخصوصاً خونه خودمون زود حوصله ات سر می ره. بازم صد رحمت خونه مادر جون اینا شلوغه و پر رفت و آمد خیلی بهونه گیری نمی کنی و بازی می کنی .من نبودنی می افتی دنبال مامانم و وابسته اونی.خدا خیرش بده که خیلی زحمت تو را می کشه امیدوارم همیش...
16 ارديبهشت 1392

مهمون بازي

٢٦/٠٥/٩٠ دختر ناز مامان اين چند روز ماه رمضان خيلي داره بهت خوش مي گذره و هر روز خونه يكي دعوتي.مهموني هايي كه رفتيم:خانه اميرحسين اينا، خونه صدرا اينا، خونه حاج آقا اينا و امشب خونه مادر جون اينا و مهموني هايي كه مي خواهيم بريم:فردا شب دايي هاشم و جمعه باغ صبا اينا و شنبه خونه عمه اكرم . خوش بگذره گل دخترم .ديشب خونه حاج آقا اينا جمع همه جمع بود فقط جاي دايي رضا خالي بود كه به خاطر كارش مجبور بمونه و اخبار ورزشي ساعت 8 و 10 را بگه. دخترم شما هم كه عاشق بچه هايي و كنار اونا خيلي بهت خوش مي گذره  .ديشب صدرا بامزي را گذاشته بود و جلوي تلوزيون دراز كشيده بود و تو هم رفتي كنار اون دراز كشيدي و نگاه كردي خيلي صحنه بانمكي شد چون معين...
16 ارديبهشت 1392