نيمه شعبان
پنجشبه روز نيمه شعبان خاله فريبا و عمو بهنام را پاگشا دعوت كرديم .صبح پنجشنبه تو و بابايي آماده شديد و تو رفتي خونه عزيز جون(البته عزيز جون اين پيشنهاد را داده بود كه شما بريد اونجا) تا ماماني به كارهاش برسه و بابايي هم بعد از اينكه شما را گذاشته بود خونه عزيز جون رفته بود ليستي كه ماماني نوشته بود را بخرد. تو اين فاصله من خونه را مرتب كردم و يه سري از كارهام را شروع كردم . بعد از ظهر كه يه خورده از كارهام سبك شد ساعت 3 بابايي اومد دنبالت، اما تو كه حسابي اونجا شيطوني كرده بودي و با آب بازي خودت را خيس كرده بودي عزيز برده بودت حموم و بعد يه حموم خستگي در كن خوابيده بودي طوري كه از سا...



