اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

الیناگلینا

دلتنگی مامان

سلام دختر نازم. امروز مامانی از همیشه بیشتر دلتنگته.دلم می خواد زودتر عقربه های ساعت بچرخد و ساعت ٣.٥ بشه تا بیام و روی ماهت رو ببینم. عزیز دل مامان ، وقتی مامانی سر کاره، قلبش پیش توه، همیشه دعا می کنه که خدا تو را واسش صحیح و سالم در پناه خودش حفظ کند.قند عسلم  امیدوارم زودتر بزرگ شی و با مامانی حرف بزنی و تو هم درد دل هاتو به مامانی بگی . الان که مامانی داره این چیزها رو می نویسدتو دقیقاً ١٠ روز دیگه ٨ ماهت را تموم میکنی و وارد ماه نهم زندگیت می شی.دوستت دارم دختر نازگلم. ٠٣/٠٤/٩٠   ...
15 ارديبهشت 1392

خاطره

  سلام دوستهای گلم.دیروز عصر وقتی مامان از سر کار برگشت خونه، با خاله ها رفتیم بیرون واسه خرید.من  تو راه بغل خاله فریبا خوابیدم اما ظاهرا وقتي من تو خواب بودم، خاله فریبا یه دست لباس راحتی و مامانی یه تاپ واسم خریده بدون اینکه از من نظر خواهي کنندكه خوشم مياد يا نه(البته بدك نبود)خوشم اومد .    ضمنا تا وقتی مامانی سر کاره، مادر جون و خاله از من نگهداری می کنندتا مامانی بتونه به کارش برسه.بخاطر همین مادر جون و خاله فریبا، خیلی  دوستتون دارم . خاله شعرهای خوشگل واسم می خونه،واسم آهنگ می گذاره ،باهام بازی می کنه،اجازه میده با کامپیوترش بازی کنم،بهم غذا میده و مراقب منه تا ما...
15 ارديبهشت 1392

خواب

  باد آسمان را دیشب تکان داد سه تا ستاره در دستم افتاد بودند آن ها بسیار زیبا یک دانه اش را دادم به بابا آن دیگری را دادم به مادر دیدم که مانده یک دانه دیگر آن را به بالا پرتاب کردم این کارها را در خواب کردم..   ...
15 ارديبهشت 1392

لالایی واسه الینای گلم

  آلا لا لا گلم باشى،   تو آرام دلم باشى   نشینى در کناره مه   نمیرم و برم باشى   آلا لا لا گل سنبل    جهان شد پر گل و بلبل   بیا با مه رویم صحرا   براى هم، بچینیم گل   آلا لا لا، گل لاله   دل از مهر تو خوشحاله   الهى زنده باشى تو   شوى ده ساله، صد ساله       ...
15 ارديبهشت 1392

ِشعر براي مامان و بابا

مامان جون من چه مهربونه دوسش دارم خيلي زياد خودش مي دونه يه شاخه گل هديه ي ماست براي مادر اونكه به فكر بچه هاست از همه بيشتر باباي خوبم چراغ خونست دستاي گرم اون برام يه آشيونه است يه شاخه گل هديه ي ما براي بابا اونكه هميشه سايه اش روي سر ماست ٣٠/٠٣/٩٠   ...
15 ارديبهشت 1392

تولد ايليا

امروز فهميدم كه پسر گل نگار جون به دنيا اومده .اسمش هم ايليا است. من هم تولد ايليا جون را به مامان ايليا كه دوست خوبم هم هست تبريك مي گم.نگار جون قدم نو رسيده مبارك. من كه رفته بودم تهران براي اينكه دختر نازم را به دنيا بيارم(بيمارستان دي-خانم دكتر كاتب)  نگار جون بهم گفت كه بارداره ولي تازه دو ماهه بود. ٢٨/٠٣/٩٠ ...
15 ارديبهشت 1392

دست دسي

سلام  عزيزم  دیروز دختر گلم یاد گرفته بود که دست  دستی کنه و موقعی که می گفتیم "الینا دست"  به ما نگاه می کرد و دست می زد و می خندید الان دیگه خیلی چیزایی که بهش می گیم را متوجه میشه و عکس العمل نشان میده.  24/03/90 ...
15 ارديبهشت 1392