دو روز قبل از عروسی
دختر نازم عصر سه شنبه رفتیم به بابایی خرید کردیم بعد از خرید بلوز و شلوار و کراوات به بابایی یه کتونی خوشگل واسه تو خریدیم .دقیقا اون اطراف شانسی یه فروش فوق العاده دیدیم و من رفتم دیدم یه عالمه لباس بچه گانه و زنانه داره که به قیمت خیلی خوبی می ده و کلی خرید واسه خودم و شما هم اونجا کردیم . چهارشنبه هم مامانی مرخصی بود تا کارهای عقب افتاده را یه سامانی بده.البته دایی رضا هم خونه بود صبح رفتیم خرید و ظهر هم عمه سیما لباس سفید تو را آماده کرده بود و رفتیم از خونشون بگیریم که دم در عمه اینا تو یه جیغ بنفش کشیدی من هم هاج و واج که به تو چی شده دیدم دستت را بالا پایین می کنی و جیغ می زنی که از نزدیک نگاه که ...
نویسنده :
فاطمه
10:09





