اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

الیناگلینا

عروسک مامانی

١٩/٠٤/٩٠  این عکسهای من با دامن توری است که مامانی ازم گرفته یه کم بی تجربه است و کادر ها را زیاد دقت نمی کنه که عکسهام قشنگتر بشه ولی خوب اميدوارم كه يه مقدار تمرين كنه و درست بشه.     ...
15 ارديبهشت 1392

اليناي عشق ماشين

١٩/٠٤/٩٠ من عاشق رانندگي ام اگه يه كم بزرگ بشم ديگه نمي ذارم ماماني و بابايي زحمت بكشن رانندگي كنند ،خودم اين امر خطير را بر عهده مي گيرم. الان هم دارم تمرين مي كنم. حواسم را پرت نکنید، تمرکز کردم.    ...
15 ارديبهشت 1392

عروسک های خاله جون

١٩/٠٤/٩٠ این عروسکهامو خيلي دوست دارم ، موقعی که من هنوز به دنیا نیومده بودم خاله فريبا جووووووووووونم اينا را واسم بافته تا باهاشون بازی کنم ،آخه خاله فریبام خیلی باسلیقه است و از هر انگشتش یه هنر می باره.ولي هنوز براشون اسم انتخاب نكردم.نمی دونم اسمشون را چي بذارم؟     ...
15 ارديبهشت 1392

نی نی سرما خورده

  دختر خوشگل مامانی دو سه روز بود که سرما خورده بود و حال نداشت تب کرده بود ، خیلی نگران نانازم شده بودیم.تبش به ٣٩ درجه رسیده بود و نمی تونست هیچی بخوره،بردیم دکتر و بعد از معاینه دکتر گفت یه نوع سرما خوردگی ویروسی،چسبیده بود به من و فقط شیر می خورد بعد از خوردن دارو هاش امروز به لطف خدا یه کم بهتره.  ١٨/٠٤/٩٠   ...
15 ارديبهشت 1392

شیرین تر از همه

  دختر عزیز تر از جونم فردا شانزدهم تیر ماه هشت ماهگی ات تموم میشه . الان تقریباً هشت کیلو و ... هستی .ماه پیش که برای کنترل پیش دکترت بردیم اصلاً وزنت اضافه نشده بود ولی این ماه نزدیک فکر می کنم یک کیلو اضافه کردی . دختر نازم وقتی مامانی سر کاره زنگ می زنه و هر روز باهات حرف می زنه و مادر جون بهم می گه که چطوری گوشی را دستت نگه می داری و گوش می کنی .قربون اون فهم و درکت بره مامانی، کی  می خوای برا مامانی شیرین زبونی کنی و با هام حرف بزنی؟   ١٥/٠٤/٩٠ ...
15 ارديبهشت 1392

سوغاتی صبا

  دیروز صبا زنگ زد گفت که دلش برام خیلی تنگ شده ، هفته پیش صبا با مامانش رفته بود قم،وحالا كه برگشته بود مي خواست منو ببينه ما هم رفتیم خونه عزيز  چون صبا اینا اومده بودند اونجا.ما معمولاً همديگه را اونجا مي بينيم .صبا واسمون یه بسته سوهان و یه عروسک( فیل تبل زن)آورده بود .دست صبا درد نکنه .    ١٤/٠٤/٩٠ ...
15 ارديبهشت 1392

دختر ناز نازی مامان

  دیروز مامانی میخواست با دامن توری خوشگل ازم عکسهای خوشگل بگیره اما من اصلاً حوصله نداشتم و از دامن می ترسیدم آخه یه کم زبر بود به بدن لختیم می خورد و من دوست نداشتم اما مامانی با هر ترفندی بود دامن رو پوشوند و ازم عکسهای خوشگل گرفت.همش هم بهم می گفت فرشته مامان چقده خوشگل شدی.    دختر ناز مامان چرا این روزا اینقدر ترسو شدی . دیشب حتی از تابت هم می ترسیدی چه برسه به اینکه بشینی توش، از دامن توری که مامانی واست آماده کرده بود و می خواست ازت عکس بگیره می ترسیدی.مامانی دوست نداره دختر نازش ترسو باشه .باید نترس باشی اونوقت مامانی بهت می گه دختر شجاع .(باشه گلم) 13/04/90 ...
15 ارديبهشت 1392