سرماخوردگی الینا و مامان
X
الیناگلینا
شيرين عسل مامان
تاريخ : يکشنبه 26 آبان 1392 | نویسنده : فاطمه
بازدید : مرتبه

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 25 ارديبهشت 1395 | نویسنده : فاطمه
بازدید : 139 مرتبه

چهارشنبه (22/02/95) شب تب كردي و مريض شدي .منم  كه بيدار شدم ديدم وضعيت من از تو هم بدتر ه گوشم چنان تيري مي كشيد .طفلي بابايي بيدار بود و تو را پاشويه مي كرد و دارو بهت مي داد و منم سر درد و آبريزش و ..

خلاصه صبح بابايي رفت سر كار  و من و شما هم رفتيم دكتر .رفتيم كلينيك فارابي ،مامان چكاپ داد و  اومديم پايين دكتر داروهامون را گرفتيم و اومديم يه دور بزنيم  كه طبق معمول تو توت فرنگي ديدي و يه بسته خريديم و همونجا شستيم و توي راه خوردي . ماماني هم از مغازه لوكس يه جفت شكر ريز خوشگل خريد(25t).

بعد اومديم خونه و از داروهامون خورديم و يه كم سوپ و عدسي خورديم و  بعد از دوش گرفتن وسايلمون را جمع كرديم و رفتيم خونه ثريا جون داديم موهامون را درست كرد و رفتيم تولد . اونجا واقعاً حال نداشتي و بهت خوش نگذشت اما يه كم كيك تونستي بخوري و  زود پا شديم اومديم خونه و همونجا خوابت برد. شب هم يه كم تب داشتي و دوباره نتونستيم بخوابيم . اما از جمعه صبح بهتر شدي و عصر هم رفتيم باغ عمه نرگس.




موضوع : خاطرات
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 67 نفر
بازديدهاي ديروز : 81 نفر
بازدید هفته قبل : 817 نفر
كل بازديدها : 207406 نفر