اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیناگلینا

پنجشنبه (خونه یزدان کوچولو)

دختر نازم پنجشنبه 20/06/93 خونه يزدان كوچولو دعوت بوديم.خيلي بهمون خوش گذشت .سهيلا جون هم خيلي زحمت كشيده بود و  واسمون چيزهاي خوشمزه آماده كرده بود. شما اولش چسبيده بودي به من و هر از چند گاهي هم مي گفتي : مامان حوصله ام سر رفت.اما خودت نمي رفتي قاطي بچه ها بشي و كنار من بودي .اما من ديدم خدت نمي ري پيش بچه ها به آرميتا گفتم بيا الينا را هم صدا كن بياد پيشتون .اونم اومد و تو خوشحال رفتي.اكثر دوستا هم بچه هاشون را آورده بودن و كلي با هم بازي كرديد و خوش گذرونديد.راستي همه دوستام مي گفتن الينا چقدر ناز شده  ما شا ا.. هر چي بزرگتر مي شي نازتر و خانوم تر مي شي.دوستت دارم.   و يه خبر هم اينكه جمعه خونه بابا -مامان عمو به...
24 شهريور 1393

اتمام پروژه کارشناسی ارشد بابا

دختر نازنيينم يكشنبه 16/06/93 روز خوش يمني بود بابايي پايان نامه اش را كه نتيجه سه سال زحمتش بود ارائه داد و از نمره 18 نمره 75/17 گرفت  كه از بركت تولد امام رضا(ع)  بود.من هم اون روز را مرخصي گرفتم تا كنار بابا باشم و آخر سر به بابايي از طرف تو گل هديه كنم  واقعاً دلم مي خواست تو يه كم بزرگتر بودي و اين كار را مي كردي ولي مي دونستم كه از حوصله تو خارج كه ببرمت اونجا بموني.خلاصه بعد از دفاع از اساتيد محترم  پذيرائي كرديم و بعدش بيرون منتظر شديم تا صورتجلسه را بنويسند و نمره بدهند.شب هم مهمون دعوت كرديم كه بالاخره تو مراسم شاديهامون دور هم باشيم .خاله فريبا و عمو بهنام واسه بابايي يه دسته گل خوش...
19 شهريور 1393

چیزهایی که به نظر من قشنگه

عشقم امروز زنگ زدم حالت را بپرسم بهم مي گي :سلام چشم عسلي ابرو كمون.آخه قربونت برم اينا را بايد من به تو بگم نه تو به من.                                                                   الينا و هليا بهت مي خواستيم فرق بين خشكي و دريا را بگيم .اول از خودت پرسيديم مي گي دريا اونه كه باب اسفنجي دا...
1 شهريور 1393

تعطیلات تابستونی93

دختر گلم امسال از 10 ام مرداد ماه تا 17 ام تعطيلات تابستوني مون بود.اما به خاطر پايان نامه بابا نتونستيم جايي بريم . من اولش فكر مي كردم حوصله مون سر بره اما مثل برق و باد گذشت.خدا را شكر  كلاً  جشن و عروسي و مهموني بود واسه همين خيلي زود گذشت.     ...
18 مرداد 1393

حرفهای دخترکم 3.5 سالگي

 این پست طی یک ماه تکمیل شد. حرفهاي شيرين و با نمكت هميشه ادامه داره،اين هفته ماماني خيلي كارش زياد بود و  خيلي خسته مي شدم  و درد زانوم زيادتر شده بود.چند روز پيش كه بردمت دستشويي بهت گفتم:دخترم ماماني را خيلي  اذيت نكن الينا خيلي پام درد مي كنه.با يه حالت دلسوزانه اي بهم جواب مي دي :مامان خدا لعنتت كنه اي شا لا زود خوب شي. خدايا مامانم و خوب كن..فكر مي كني خدا لعنتت كنه يه جور دعاست....... ديروز هم  به بابايي ميگي  بي خيال. به فرزانه جون مي گفتي اين كار نكن خيلي بي كلاسه.. به هيولا مي گي هيالو. وقتي مي گم قربونت برم .مي گي خدا نكنه.من قربونت بشم. عاشق بازي با تبلت هستي و ما هنوز برات نخريديم ...
21 خرداد 1393

عکس های مشهد

الینا و غزال (همسفز در قطار) حیاط حرم امام رضا شب تولد امام علی باغ وحش مشهد در حال تماشای قفس شیر یه باغی تو شاندیز دهکده ویسه تو همان باغ(حنبه نمایشی)   فرودگاه مشهد الینا جون در حال بستن کمربند (داخل هواپیما) ...
1 خرداد 1393

سفر به شهر امام رضا

الينا جون بالاخره انتظار ماماني به پايان رسيد و بعد از 13 سال دوباره قسمت شد كه بريم زيارت امام رضا ، دلم شديدا هواي مشهد كرده بود اما به خاطر درس بابايي جور نمي شد كه بريم اما قربون امام رضا برم كه بالاخره خودش طلبيد و رفتيم و چه موقع خوبي رفتيم ولادت امام علي  و بعدش هم وفات حضرت زينب كه هر كدوم به جاي خودش حس و حال مخصوص خودش را داشت. با عزيز جون ، آقا جون ، عمو و عمه همسفر بوديم و جمعمون هم جمع بود خيلي خوش گذشت كلاً 5  شب مونديم و تو هم دختر ناز مامان بودي واذيت نكردي خسته مي شدي و بغل بابا زياد مي رفتي كه يه كم براي بابا سخت شده بود كه اون هم حق داشتي عزيزم. چند جاي ديدني رفتيم  از جمله: باغ وحش ، يه باغ ...
1 خرداد 1393