اليناالينا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

الیناگلینا

روز مادر

    دختر گلم پنجشنبه هفته گذشته به مناسبت روز مادر شركت جشني را تو پارك بانوان واسه خانمها تدارك ديده بود ما هم هماهنگ كرده بوديم كه همگي كوكو سيب زميني ببريم .منم چون چهارشنبه شب مهمون داشتم مجبور شدم كه صبح بيدار شم و وسايل يك نيك را آماده كنم .دختر نازم هم كه شب دير خوابيده بود صبح نمي تونست چشم وا كنه و بيدار بشه.بالاخره بيدار شدي و منم همه چي را آماده كردم و رفتيم ارك يه مسابقه نقاشي بود كه برگه مي دادن واسه بچه هاي 3 تا 6 سال .اونو گرفتيم و تو نقاشي كردي .بعد ديدي كه بچه ها دارن پشت تريبون شعر مي خونن .ديگه پيش ما بند نشدي و گريه كردي كه بريم منم متوجه نمي شدم كه تو مي خواهي بري اونجا شعر بخوني  هي بهونه مي كر...
3 ارديبهشت 1393

جمله ناب

    درد دل مامان و دختر عزيزم اين روزها خيلي از برخورد و رفتارت دلم گرفته و ناراحتم ،مطمئناً اقتضاي سنته اما براي من خيلي سخته كه دخترم نسبت بهم بي محبتي كنه و به حرفم گوش نكنه و دوستم نداشته باشه.از اينكه مي بينم پرخاشگري مي كني اول از دست خودم ناراحت مي شم كه حتما من يه طوري رفتار كردم كه تو اينطور بد اخلاق شدي و بعد فكر كه مي كنم مي بينم كه تو هنوز سه سال و نيم بيشتر نيستي ونميشه از يه بچه انتظار داشت كه كامل بفهمه و هيچ كار اشتباهي نكنه .عزيزم اذيت هات را به جون مي خرم اما عشقم نمي تونم بي تفاوتي ات را نسبت بهم تحمل كنم و خيلي دلم مي شكنه . شايد علتش اين باشه كه هر روز زمان زيادي را بدون من سر مي كني ...
30 فروردين 1393

بدون عنوان

وقتی یکی را دوست دارید ... وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست. وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید. وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست. وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید. وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید. وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است. وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید. وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است. وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید. وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از عل...
26 بهمن 1392

تولد مهرسام

  دختر عزیز تر از جانم، پسر عمه اکرم ،مهرسام کوچولو، شنبه پنج بهمن ماه به دنیا اومد.خیلی شیرین و کوچولو و موچولوهه.تو هم خیلی دوستش داری و خوشبختانه اصلا حسودی نمی کنی. هر روز می گی منو ببر خونه عمه اکرم. 12 بهمن هم مراسم اسم گذاری مهرسام بود که شب واسه مادر جون تعریف می کردی اسمش محمد و مهرسامه.چون تو یه گوشش محمد صدا کردند و یه گوشش هم مهرسام. لغت های با مزه ات هم که یادمونه ایناست: ساندویچ=سانبجیک تصادف=تصابخ مهرسام =مهرسان پارسا=پارسال   ...
25 بهمن 1392

الینا و دوستان

         شیرین عسل 39 ماهه من.     کاملیا جون-طنین جون-الیناجون-سویل جون محمد حسین-الینا-طنین کامیار- الینا آرش- رونیا-الینا الینا -صدرا-مبینا-پارساجون ...
24 بهمن 1392