جمعه شب
٢١/٠٢/٩٢ عزیز دلم ،جمعه شب خاله فریبا اینا را واسه شام دعوت کرده بودم که عمه ام اینا که عصر خونه عزیز جون(دیدن آقا جون) اومده بودند موندند واسه شام و اونها هم با عزیز اینا اومدند پایین .من هم که ما شا ا... دستم به کم عادت نکرده چهار نفر مهمون اضافه شد ولی غذا رسید و یه چیزی هم اضافه موند .البته مامان هم خودش سهم مهمونهاش غذا درست کرده بود ولی اگه درست نمی کرد هم غذای ما کافی بود ..در کل خیلی خوش گذشت مخصوصاًبه تو گلم ،آخه تو عاشق مهمونی .اون شب هم با محمد رضا بازیت گرفته بود .محمد هم ما شا ا.. خیلی تپل و شیرینه و چون خیلی بچه آرومیه،تو ازش خوشت اومده بود(با کسایی که خیلی بهت گیر ندهند دوست می شی) و می رفتی بغلش می ...




