چهارشنبه عصر که اومدیم خونه آماده شدیم رفتیم پارك .براي اولين بار از سر سره تنهايي مي اومدي پايين و نمي گفتي دستم را بگير.بعد براي اولين بار هم رفتي تو استخر توپ ولي به جاي ده دقيقه،پنج دقيقه موندي ولي بازم جاي شكرش باقيه.اصلاً سير نمي شدي،بعد از دو ساعت بالا پايين كردن به هزار دوز و كلك بريم همبرگر خرچنگي بخوريم و فلان و بهمان تا اينكه از محدوده پارك دور شديم.تو راه برگشت از شام مي گي مامان بازم بريم پارك .!!!!!!!!!!!! پنجشنبه هم ماماني مي خواست آزمايش بده (چكاپ كلي) بعد هم با عمه اكرم قرار داشتيم كه بريم واسه ني ني عمه اكرم سيسموني بخريم قبلش بابايي گفت بريم از زيروتن برات لباس بخريم رفتيم ولي تنوع لباسي اش كم بود يه بلو...